Baca› Kitab 6› Bagian 80 ← sebelumnya · berikutnya →
بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود
Kisah tiga musafir Muslim, Kristen, dan Yahudi, dan bahwa mereka menemukan makanan di penginapan, lalu orang Kristen dan Yahudi kenyang dan berkata, 'Kita akan makan makanan ini besok', sedangkan Muslim itu berpuasa dan lapar karena kalah suara
- M6:2375 یک حکایت بشنو اینجا ای پسرتا نگردی ممتحن اندر هنر ❋
- M6:2376 آن جهود و مؤمن و ترسا مگرهمرهی کردند با هم در سفر ❋
- M6:2377 با دو گمره همره آمد مؤمنیچون خرد با نفس و با آهرمنی ❋
- M6:2378 مرغزی و رازی افتند از سفرهمره و همسفره پیش همدگر ❋
- M6:2379 در قفس افتند زاغ و جغد و بازجفت شد در حبس پاک و بینماز ❋
- M6:2380 کرده منزل شب به یک کاروانسرااهل شرق و اهل غرب و ما ورا ❋
- M6:2381 مانده در کاروانسرا خرد و شگرفروزها با هم ز سرما و ز برف ❋
- M6:2382 چون گشاده شد ره و بگشاد بندبسکلند و هر یکی جایی روند ❋
- M6:2383 چون قفس را بشکند شاه خردجمع مرغان هر یکی سویی پرد ❋
- M6:2384 پر گشاید پیش ازین بر شوق و یاددر هوای جنس خود سوی معاد ❋
- M6:2385 پر گشاید هر دمی با اشک و آهلیک پریدن ندارد روی و راه ❋
- M6:2386 راه شد هر یک پرد مانند بادسوی آن کز یاد آن پر میگشاد ❋
- M6:2387 آن طرف که بود اشک و آه اوچونک فرصت یافت باشد راه او ❋
- M6:2388 در تن خود بنگر این اجزای تناز کجاها گرد آمد در بدن ❋
- M6:2389 آبی و خاکی و بادی و آتشیعرشی و فرشی و رومی و گشی ❋
- M6:2390 از امید عود هر یک بسته طرفاندرین کاروانسرا از بیم برف ❋
- M6:2391 برف گوناگون جمود هر جماددر شتای بعد آن خورشید داد ❋
- M6:2392 چون بتابد تف آن خورشید جشمکوه گردد گاه ریگ و گاه پشم ❋
- M6:2393 در گداز آید جمادات گرانچون گداز تن به وقت نقل جان ❋
- M6:2394 چون رسیدند این سه همره منزلیهدیهشان آورد حلوا مقبلی ❋
- M6:2395 برد حلوا پیش آن هر سه غریبمحسنی از مطبخ انی قریب ❋
- M6:2396 نان گرم و صحن حلوای عسلبرد آنک در ثوابش بود امل ❋
- M6:2397 الکیاسه والادب لاهل المدرالضیافه والقری لاهل الوبر ❋
- M6:2398 الضیافة للغریب والقریاودع الرحمن فی اهل القری ❋
- M6:2399 کل یوم فی القری ضیف حدیثما له غیر الاله من مغیث
- M6:2400 کل لیل فی القری وفد جدیدما لهم ثم سوی الله محید
- M6:2401 تخمه بودند آن دو بیگانه ز خوربود صایم روز آن مؤمن مگر
- M6:2402 چون نماز شام آن حلوا رسیدبود مؤمن مانده در جوع شدید ❋
- M6:2403 آن دو کس گفتند ما از خور پریمامشبش بنهیم و فردایش خوریم ❋
- M6:2404 صبر گیریم امشب از خور تن زنیمبهر فردا لوت را پنهان کنیم ❋
- M6:2405 گفت مؤمن امشب این خورده شودصبر را بنهیم تا فردا بود ❋
- M6:2406 پس بدو گفتند زین حکمتگریقصد تو آن است تا تنها خوری ❋
- M6:2407 گفت ای یاران نه که ما سه تنیمچون خلاف افتاد تا قسمت کنیم ❋
- M6:2408 هرکه خواهد قسم خود بر جان زندهرکه خواهد قسم خود پنهان کند ❋
- M6:2409 آن دو گفتندش ز قسمت در گذرگوش کن قسام فیالنار از خبر ❋
- M6:2410 گفت قسام آن بود کو خویش راکرد قسمت بر هوا و بر خدا ❋
- M6:2411 ملک حق و جمله قسم اوستیقسم دیگر را دهی دوگوستی ❋
- M6:2412 این اسد غالب شدی هم بر سگانگر نبودی نوبت آن بدرگان ❋
- M6:2413 قصدشان آن کان مسلمان غم خوردشب برو در بینوایی بگذرد ❋
- M6:2414 بود مغلوب او به تسلیم و رضاگفت سمعا طاعة اصحابنا ❋
- M6:2415 پس بخفتند آن شب و برخاستندبامدادان خویش را آراستند ❋
- M6:2416 روی شستند و دهان و هر یکیداشت اندر ورد راه و مسلکی ❋
- M6:2417 یک زمانی هر کسی آورد روسوی ورد خویش از حق فضلجو ❋
- M6:2418 مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغجمله را رو سوی آن سلطان الغ ❋
- M6:2419 بلک سنگ و خاک و کوه و آب راهست واگشت نهانی با خدا ❋
- M6:2420 این سخن پایان ندارد هر سه یاررو به هم کردند آن دم یاروار ❋
- M6:2421 آن یکی گفتا که هر یک خواب خویشآنچ دید او دوش گو آور به پیش ❋
- M6:2422 هرکه خوابش بهتر این را او خوردقسم هر مفضول را افضل برد ❋
- M6:2423 آنک اندر عقل بالاتر رودخوردن او خوردن جمله بود ❋
- M6:2424 فوق آمد جان پر انوار اوباقیان را بس بود تیمار او ❋
- M6:2425 عاقلان را چون بقا آمد ابدپس به معنی این جهان باقی بود ❋
- M6:2426 پس جهود آورد آنچ دیده بودتا کجا شب روح او گردیده بود ❋
- M6:2427 گفت در ره موسیام آمد به پیشگربه بیند دنبه اندر خواب خویش ❋
- M6:2428 در پی موسی شدم تا کوه طورهر سهمان گشتیم ناپیدا ز نور ❋
- M6:2429 هر سه سایه محو شد زان آفتاببعد از آن زان نور شد یک فتح باب ❋
- M6:2430 نور دیگر از دل آن نور رستپس ترقی جست آن ثانیش چست ❋
- M6:2431 هم من و هم موسی و هم کوه طورهر سه گم گشتیم زان اشراق نور ❋
- M6:2432 بعد از آن دیدم که که سه شاخ شدچونک نور حق درو نفاخ شد ❋
- M6:2433 وصف هیبت چون تجلی زد برومیسکست از هم همیشد سو به سو ❋
- M6:2434 آن یکی شاخ که آمد سوی یمگشت شیرین آب تلخ همچو سم ❋
- M6:2435 آن یکی شاخش فرو شد در زمینچشمهٔ دارو برون آمد معین ❋
- M6:2436 که شفای جمله رنجوران شد آباز همایونی وحی مستطاب ❋
- M6:2437 آن یکی شاخ دگر پرید زودتا جوار کعبه که عرفات بود ❋
- M6:2438 باز از آن صعقه چو با خود آمدمطور بر جا بد نه افزون و نه کم ❋
- M6:2439 لیک زیر پای موسی همچو یخمیگدازید او نماندش شاخ و شخ ❋
- M6:2440 با زمین هموار شد که از نهیبگشت بالایش از آن هیبت نشیب ❋
- M6:2441 باز با خود آمدم زان انتشارباز دیدم طور و موسی برقرار ❋
- M6:2442 وآن بیابان سر به سر در ذیل کوهپر خلایق شکل موسی در وجوه ❋
- M6:2443 چون عصا و خرقهٔ او خرقهشانجمله سوی طور خوش دامن کشان ❋
- M6:2444 جمله کفها در دعا افراختهنغمهٔ ارنی به هم در ساخته ❋
- M6:2445 باز آن غشیان چو از من رفت زودصورت هر یک دگرگونم نمود ❋
- M6:2446 انبیا بودند ایشان اهل وداتحاد انبیاام فهم شد ❋
- M6:2447 باز املاکی همی دیدم شگرفصورت ایشان بد از اجرام برف ❋
- M6:2448 حلقهٔ دیگر ملایک مستعینصورت ایشان به جمله آتشین
- M6:2449 زین نسق میگفت آن شخص جهودبس جهودی که آخرش محمود بود ❋
- M6:2450 هیچ کافر را به خواری منگریدکه مسلمان مردنش باشد امید ❋
- M6:2451 چه خبر داری ز ختم عمر اوتا بگردانی ازو یکباره رو ❋
- M6:2452 بعد از ان ترسا در آمد در کلامکه مسیحم رو نمود اندر منام ❋
- M6:2453 من شدم با او به چارم آسمانمرکز و مثوای خورشید جهان ❋
- M6:2454 خود عجبهای قلاع آسماننسبتش نبود به آیات جهان ❋
- M6:2455 هر کسی دانند ای فخر البنینکه فزون باشد فن چرخ از زمین ❋