Leggi Libro 1 Il santo comprende l'afflizione e la espone al re Distico 185

M1:185 — مرد زرگر را بخوان زان شهر دور / با زر و خلعت بده او را غرور

مرد زرگر را بخوان زان شهر دوربا زر و خلعت بده او را غرور
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M1:185

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زرگر را از آن شهر دور فرابخوان؛ با زر و خلعت او را فریب بده. معنا: پادشاه و حکیم برای درمان کنیزک بیمار، دستور می‌دهند که زرگر را با وعده‌های مال و مقام بفریبند و به دربار بیاورند تا او را از میان بردارند و بیماری کنیزک را برطرف سازند.

شرح

من در این بیت به وضوح می‌بینم که مولانا چه زیرکانه، رگه‌های پنهان روان آدمی و نیت‌های عمیق یک داستان را هویدا می‌کند. پادشاه و حکیم، برای درمان کنیزک بیمار، نقشه‌ای می‌کشند که مستلزم فریفتن زرگر است. اینجا مولانا با صراحتی بی‌پرده می‌گوید: «مرد زرگر را بخوان زان شهر دور / با زر و خلعت بده او را غرور».

کلمهٔ «غرور» در اینجا بسیار تعیین‌کننده است. باید توجه داشت که در فارسی امروز ما «مغرور» را به معنای «سربلند و مفتخر» به کار می‌بریم، اما در زبان عربی و در کاربرد مولانا، «غرور دادن» یعنی «فریب دادن» و «غره شدن» یعنی «فریفته شدن». این یک تصحیح بسیار مهم در خوانش معنای بیت است. هدف پادشاه و حکیم، فریب دادن زرگر با وعدهٔ طلا و خلعت و مقام است، نه بزرگداشت او. این همان «بوسهٔ مرگ» است که در ادبیات مسیحی نیز دربارهٔ بوسهٔ یهودا و عیسی مطرح است: ظاهری دوستانه و دعوت‌کننده، باطنی کشنده و مهلک.

مولانا در این داستان، بر یک اصل مهم در جهان تأکید می‌کند: «کار از کار خیزد در جهان». این بدان معناست که هر عملی، نتایج و مقاصد پنهانی دارد که از چشم ظاهر پنهان است. زرگر بیچاره به طمع مال و مقام، شهر و دیار و زن و فرزند را رها می‌کند و شادمانه به سوی آنچه گمان می‌کند عزّت است، می‌رود؛ غافل از اینکه پادشاه قصد جان او را کرده است. این زر و خلعت که به او می‌دهند، به ظاهر هدیه است، اما در حقیقت «خون‌بها»ی اوست، بهایش برای مرگ قریب‌الوقوعش. او «اسب تازی برنشست و شاد تاخت / خون‌بهای خویش را خلعت شناخت». او نمی‌دانست که این زر خون‌آلود است.

این روایت، پرده از فریبندگی ظواهر برمی‌دارد. زرگر در خیال خود، «ملک و عز و مهتری» را می‌بیند، اما مولانا با طعن و تمسخر از زبان عزرائیل می‌گوید: «گفت عزرائیل رو آری بری». این «سوءالقضا» یا تقدیر بد که زرگر به پای خود به سویش می‌رود، نقطه‌ای کلیدی در ساختار مثنوی است. همان‌طور که یکی از محققان برجسته نشان داده، مولانا در سرتاسر دفتر اول، ارتباط‌های عمیقی میان ابتدا و انتهای آن برقرار می‌کند، و کلمه «سوءالقضا» در این بیت، با یادکرد امام علی (ع) در انتهای دفتر اول پیوند می‌خورد. این نشان می‌دهد که هیچ کلمه‌ای در مثنوی اتفاقی و بی‌حساب نیست. او «خود به پای خویش تا سوءالقضا» می‌رود.

این داستان در نهایت به آن نتیجه‌گیری معروف مولانا می‌رسد که «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود». عشق‌های سطحی که بر پایهٔ مال، زیبایی یا موقعیت شکل می‌گیرند، دیر یا زود به رسوایی و سردی می‌انجامند. زرگر نمونه‌ای است از کسی که فریفتهٔ «رنگ» شد و جانش را بر سر آن گذاشت. مولانا از این قصه استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه دنیا با وعده‌های ظاهری، انسان را به سوی هلاکت می‌کشاند.

نکات کلیدی

  • «غرور» در اینجا به معنای «فریب» و «گول زدن» است، نه «افتخار»؛ این یک تصحیح مهم در درک کلام مولاناست.
  • فریبندگی ظواهر: وعده‌های دروغین ثروت و مقام، وسیله‌ای برای هلاکت زرگر می‌شوند.
  • «کار از کار خیزد در جهان»: هر عملی، مقاصد پنهان و نتایج غیرمنتظره‌ای دارد که از چشم ظاهر پوشیده است.
  • زر و خلعت به ظاهر هدیه، اما در باطن خون‌بها و بهای مرگ زرگر است.
  • این داستان نمونه‌ای از «عشق‌هایی کز پی رنگی بود» است که سرانجام به «ننگ» و رسوایی می‌انجامد.

Sources: d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.