Leggi Libro 1 La storia del califfo che vide Layla Distico 434

M1:434 — ور حسد گیرد ترا در رَه گلو / در حسد ابلیس را باشد غُلو

ور حسد گیرد ترا در رَه گلودر حسد ابلیس را باشد غُلو
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M1:434

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: و اگر حسادت راه گلوی تو را بگیرد و مانع راه شود، در حسادت، ابلیس را خود غلبه و افراطی بزرگ بود.

شرح

مولانا، در این بیت، خواننده را به نکته‌ای بس مهم و عمیق فرامی‌خواند: مسئلهٔ حسادت. این هشدار بلافاصله پس از آن می‌آید که مولانا، در ابیات پیشین، به جویندگان راه معرفت توصیه می‌کند که اگر دستشان به شمس تبریزی نمی‌رسد، راهِ جانب ضیاءالحق حسام‌الدین را بپرسند. این اشاره به حسام‌الدین، آن یار و خلیفهٔ محبوب مولانا، بی‌دلیل نیست؛ بلکه خود بر نکته‌ای تاریخی و روان‌شناختی دلالت دارد. حسام‌الدین نزد مولانا مقامی بی‌بدیل داشت، تا جایی که جانشین او نیز شد. روشن بود که چنین محبوبیت و قربتی، حسادت اطرافیان و حتی نزدیکان را برمی‌انگیخت. مولانا خود از این حسادت‌ها بی‌خبر نبود و بارها در مثنوی به آن اشاره کرده است؛ مثلاً در دفتر ششم می‌گوید که عده‌ای چون «گِل‌پاره‌ها» قصد پوشاندن «خورشید» حسام‌الدین را داشتند و خود مولانا نیز «زخم‌های روح‌فرسا» از این «چشم‌های بد زهراب‌دم» خورده بود. بنابراین، اشاره به حسد در اینجا، از یک‌سو تذکری عمومی به سالک است و از سوی دیگر، کنایه‌ای به وضع موجود و حسادت‌های اطراف حسام‌الدین.

از دیدگاه مولانا، حسد ریشه‌هایی عمیق در تاریخ و سرشت آدمی دارد. از داستان هابیل و قابیل که نخستین برادرکشی بر مبنای حسادت اتفاق افتاد، تا داستان یوسف و برادرانش که «این حسد اندر کمین گرگی‌ست زفت»، همه حکایت از این ریشهٔ دیرینه دارند. مولانا خود نیز، پاره‌ای از مخالفت‌هایی را که با او می‌شد، معلول حسد می‌دانست و در دفتر سوم از «دود گندی که از اهل حسد» برمی‌خاست سخن می‌گوید که بیم داشت «خاطر ساده‌دلی را پی کند».

اما مولانا در اینجا از حسد ابلیس نیز یاد می‌کند. ابلیس از حسادت به آدم، از سجده‌کردن سر باز زد و همین «غلو» یا «علو» در حسد بود که او را به سرکشی واداشت. از نظر مولانا، حسد آنگاه رخ می‌دهد که انسان به کمال یا دارایی دیگری چشم می‌دوزد که به گمانش دست‌یافتنی است. ما هرگز به خداوند حسد نمی‌ورزیم، چرا که او را خارج از دایرهٔ مقدورات خود می‌دانیم؛ اما به همنوع خود که مکنتی، جمالی، کمالی یا آبرویی دارد، حسادت می‌ورزیم، زیرا می‌پنداریم «من هم شاید بتوانم این را داشته باشم». این «عقبه» و گردنهٔ صعب‌العبور راه سالک است: «عقبه‌ای زین صعب‌تر در راه نیست / ای خنک آن کش حسد همراه نیست».

اما مولانا تنها به مذمت حسد بسنده نمی‌کند، بلکه راه علاجی ایجابی نیز ارائه می‌دهد. آنجا که می‌گوید: «پس کمالی را به دست آور تو هم / کز کمال دیگران نفتی به غم». این راهکار اثباتی به معنای آن است که به جای غمناک‌شدن از کمال دیگری، خودت را به کمالی مزین کنی تا حسد از دل رخت بربندد. این همان نکته‌ای است که فیلسوف و عالم بزرگ، مرحوم محمدتقی جعفری، با شنیدن این بیت، فرموده بود که یک جلد کتاب می‌توان راجع به آن نوشت.

با این همه، مولانا به یک «نگاه درجه دوم» نیز دست می‌یازد که فراتر از توصیه‌های اخلاقی است. از این منظر بالاتر، حسد نه فقط یک رذیلهٔ فردی، بلکه یکی از ارکان ادارهٔ این جهان است. همچون غفلت، حرص و جنگ که جزء لاینفک نظم این عالم‌اند. مولانا می‌گوید: «پس ستون این جهان خود غفلت است / هوشیاری این جهان را آفت است.» و اضافه می‌کند: «زان جهان اندک ترشح می‌رسد / تا نخیزد زین جهان حرص و حسد.» یعنی اگر تمام هوشیاری و نور غیب بر این جهان بتابد، نه هنر می‌ماند و نه عیب، و این زندگی به شکل فعلی خود ادامه نمی‌یابد. حسد و حرص، اگرچه مذموم‌اند، اما همچون سوخت و حرارت‌بخش این دستگاه عظیم دنیایی عمل می‌کنند. این نگاهی است توصیفی از منظر الهی به کارکرد جهان، نه دستوری برای اعمال انسانی. با این حال، حتی با این فهم ثانویه، مولانا هیچ‌گاه از مبارزهٔ فردی با حسد دست نمی‌کشد و خود را از زمرهٔ کسانی می‌داند که «حسد را خاک بر سر کرده‌اند»، و به دیگران نیز پند می‌دهد که «خاک بر سر کن حسد را همچو ما». حافظ نیز با خوش‌بینی عارفانه‌اش می‌گوید: «غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل / شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد»، که مؤید همین نگاه دوگانه به حسد است؛ خصلتی شرور در فرد، اما گاه با کارکردهای خیر در کل هستی.

نکات کلیدی

  • حسادت به حسام‌الدین: مولانا با این بیت، نه تنها یک رذیلت عمومی را نکوهش می‌کند، بلکه به حسادت‌های موجود در حلقهٔ نزدیکان خود نسبت به حسام‌الدین، یار و خلیفهٔ محبوبش، پاسخ می‌دهد.
  • ریشه‌های ابلیسی حسد: مولانا حسادت را با ابلیس پیوند می‌زند و «غلبه» یا «علو» او را در حسد به آدم، نشان‌دهندهٔ ماهیت ویرانگر این خصلت می‌داند.
  • فقط به دست‌یافتنی‌ها حسد می‌ورزیم: حسد به کمالات یا دارایی‌هایی برمی‌خیزد که انسان آن‌ها را برای خود دست‌یافتنی می‌پندارد؛ ما هرگز به خداوند حسد نمی‌ورزیم.
  • حسد، سخت‌ترین گردنهٔ سلوک: از نظر مولانا، حسد دشوارترین مانع در راه معنویت است، گردنه‌ای که عبور از آن، شرط رستگاری است.
  • درمان ایجابی حسد: راهکار مولانا برای غلبه بر حسد، نه صرفاً سرکوب آن، بلکه کسب کمالات شخصی است تا «از کمال دیگران نفتی به غم».
  • نگاه درجه دوم به حسد: مولانا حسد را، در کنار غفلت و حرص، از ارکان ضروری نظام این جهان می‌داند که تا هوشیاری مطلق از غیب نرسد، ریشه‌کن نمی‌شود.

Sources: d1-s35 · 00:30:30 d1-s35 · 00:32:47 d1-s35 · 00:35:33 d1-s35 · 00:37:59 d1-s35 · 00:39:51 d1-s35 · 00:53:19 d1-s35 · 00:57:58

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.