Leggi Libro 6 Il rimprovero di Mustafa (su di lui la pace) a Siddiq (che Dio sia soddisfatto di lui): 'Ti avevo raccomandato di comprarlo in società con me, perché lo hai comprato solo per te stesso?' E la sua scusa. Distico 1099

M6:1099 — زیر لب می‌گفتی از بیم عدو / کوری او بر مناره رو بگو

زیر لب می‌گفتی از بیم عدوکوری او بر مناره رو بگو
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1099

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پیش‌تر از ترس دشمن زیر لب سخن می‌گفتی، اما اکنون، به کوری چشم او، برو و حقیقت را بر فراز مناره آشکارا بگو. معنا: این بیت بیانگر گسستی از سکوت و ترس گذشته و روی آوردن به اعلام جسورانه و بی‌پردهٔ حقیقت است، بی‌واهمه از دشمنان یا موانع.

شرح

این بیت، به گمان من، یکی از آن موارد نادری‌ست که مولانا از خط داستانی خارج می‌شود و به احوال خاص روحی خود بازمی‌گردد. او که عموماً به گذشته رجوع نمی‌کند و پیوسته در حال نو شدن است، در این بخش، ناگهان پرده از یک «اقبال جدید» برمی‌دارد که از «جهان کهنهٔ نوگر» به او رسیده است. این حال خوش، که گویی بشارت‌هایی از عالم بالا به او می‌رسد، او را به سر زیر عبا فروبردن و نجوا با خویشتن وامی‌دارد. او پیش از این بیت، به سخن پیامبر (ص) اشاره کرده بود که در اوج فرح، از بلال می‌خواست که «ارحنا یا بلال» و از او می‌خواست که نام خداوند را بانگ زند. اکنون در پی همین احوال است که مولانا خود را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: «زیر لب می‌گفتی از بیم عدو / کوری او بر مناره رو بگو» در گذشته‌ای نه چندان دور، آن زمان که حقیقت‌جویی مستلزم خطر بود و ترس از «عدو» (که می‌تواند دشمنی بیرونی یا بیم‌های درونی باشد) بر جان غالب، تو مجبور بودی که سخن حق را زیر لب و آهسته بر زبان آوری. اما اکنون، با این «اقبال جدید» و این گشایش روحی که رخ داده، زمان آن رسیده که برخیز و بی‌هیچ واهمه و بیمی، این حقیقت را بر بالای مناره‌ها بانگ زنی و آشکارا فریاد کنی. این فرمان، یک دعوت قاطع به گسست از سکوت و روی آوردن به اعلام جسورانهٔ پیام است. من این بیت را بخشی از نقشی می‌بینم که مولانا در اینجا به عنوان «بشیر» ایفا می‌کند؛ بشارت‌دهنده‌ای که در گوش هر غمگین و افسرده‌ای نجوا می‌کند که «خیز ای مدبر، ره اقبال گیر». او می‌گوید که اکنون زمان آن است که از این «حبس و گند و شپش» دنیا رها شوی و تصمیم و راه خود را تغییر دهی. نکتهٔ محوری اینجاست که این اعلام، نه تنها یک جسارت، بلکه یک ضرورت است؛ زیرا دشمن، یعنی همان نیروهایی که پیش‌تر تو را به سکوت واداشته بودند، اکنون آنچنان کر و کور شده‌اند که حتی اگر «از بن هر مو برآمد طبل‌زن»، باز هم بانگ دهل‌ها را نمی‌شنوند. گویی چشمانشان چنان بسته شده که حتی ریحان (ملاطفت و زیبایی) را آسیب می‌پندارند. پس این اعلام آشکار، برای بیدار کردن آن‌ها که گوش شنوا دارند، حیاتی است، چرا که آن غافلان، حتی حور را هم به چشم دردمندی و آزار می‌بینند. این بیت به ما می‌آموزد که در پی اقبال‌های تازهٔ زندگی، می‌باید از سکوت و احتیاط گذشته دست کشید و پیام حق را با تمام وجود فریاد کرد، حتی اگر برخی از شنیدن آن عاجز باشند.

نکات کلیدی

  • گسستن از سکوت ناشی از ترس و روی آوردن به اعلام جسورانهٔ حقیقت.
  • درک «اقبال جدید» و گشایش‌های روحی به عنوان فرصتی برای ابراز بی‌واهمهٔ پیام.
  • مولانا در اینجا در نقش بشارت‌دهندهٔ الهی (بشیر) ظاهر می‌شود و فرد را به بیداری فرامی‌خواند.
  • حقیقت باید آشکارا بیان شود، حتی اگر «دشمن» از درک آن عاجز یا از شنیدنش کر باشد.
  • این بیت تأکید می‌کند که گاهی سکوت و احتیاط به زیان رسالت معنوی است و زمان بلند گفتن فرا رسیده است.

Sources: d6-s23 · 00:12:38 d6-s23 · 00:13:33 d6-s23 · 00:15:18 d6-s23 · 00:17:15

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.