Leggi Libro 6 La storia del Sultano Mahmud e dello schiavo indù Distico 1387

M6:1387 — گریه کردی اشک می‌راندی بسوز / گفت شه او را کای پیروز روز

گریه کردی اشک می‌راندی بسوزگفت شه او را کای پیروز روز
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1387

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کودک به سوز گریست و اشک می‌ریخت. شاه به او گفت: ای آنکه روزگار به کام توست، چرا می‌گریی؟

معنا: این بیت لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که غلام هندو، در کنار سلطان محمود و بر تخت عزت، ناگهان به گریه می‌افتد و شاه از او سبب این اشک‌ها را جویا می‌شود.

شرح

این بیت در میانهٔ داستانی عمیق و پرمغز از مثنوی جای گرفته است که مولانا آن را از مصیبت‌نامهٔ عطار وام گرفته است. داستانی که شرح وارونه‌بینی انسان را به دست می‌دهد؛ اینکه چگونه آدمی نعمت را نقمت می‌پندارد و نقمت را نعمت، و سود را زیان و زیان را سود. این داستانی است که مولانا برای تبیین یک حقیقت معرفتی بسیار مهم نقل می‌کند.

روایت از این قرار است که سلطان محمود غزنوی، پس از یکی از فتوحاتش در هند، غلامی زیبارو و کودک را به غنیمت می‌آورد. سلطان، شیفتهٔ این کودک می‌شود و او را بر تخت خود می‌نشاند و عزت و احترام فراوان به او می‌نهد. در این لحظهٔ اوج، در کنار پادشاه مقتدر و در میان همهٔ آن نعمت‌ها، کودک ناگهان به گریه می‌افتد. سلطان محمود که از این صحنه متعجب است، از او می‌پرسد که ای "پیروز روز"، ای آنکه اقبال به تو رو کرده، چرا می‌گریی؟ مگر این دولت بر تو ناگوار آمده است؟

این گریه، اما گریه‌ای عادی نیست. گریهٔ کودک از آن روست که گذشته‌ای به یادش می‌آید که در آن مادرش برای ترساندن او و نفرین کردنش، می‌گفته است: "بینمت در دست محمود ارسلان"، یعنی "الهی به دست این سلطان بی‌رحم محمود بیفتی." این سخن مادر در دل کودک چنان رعبی افکنده بود که نام محمود برایش نماد رنج و هلاکت بود. اکنون که خود را در آغوش لطف و کرم همین محمود می‌بیند و همهٔ ترس‌هایش دروغ از آب درآمده، از این همه "بی‌آگاهی" و "لرزیدن از بیم" گذشته‌اش می‌گرید.

مولانا با ظرافت تمام، این داستان را به یک تمثیل معرفتی و عرفانی بدل می‌کند. او سلطان محمود را به "فقر" تشبیه می‌کند؛ همان فقر در معنای عرفانی‌اش که نهایت بی‌نیازی از خود و غنای از خداست. فقر، در نگاه ابتدایی و با تلقین "طبع" (خواهش‌های نفسانی و غرایز) ما، موجودی ترسناک و ویرانگر جلوه می‌کند. طبع ما، همچون مادر کودک هندو، پیوسته ما را از فقر و هر آنچه به آن می‌انجامد (مانند ترک شهوات و فنای نفس) می‌ترساند و آن را "مصیبت" و "هلاکت" می‌نماید. اما حقیقت این است که "طبع از او دائم همی‌ترساندت"، در حالی که فقر "محمود راد" است، یعنی بخشنده و گشاده‌دست.

آن لحظه‌ای که سالک، در راه سلوک، از مرز ترس‌های طبع خود عبور می‌کند و با حقیقت فقر مواجه می‌شود، درمی‌یابد که آنچه از آن می‌گریخته، عین رحمت و کرم بوده است. این لحظه، لحظهٔ "گریه کردی اشک می‌راندی بسوز" است. اما این گریه، گریهٔ پشیمانی از ترس‌های بیجا و "بی‌آگاهی" گذشته است؛ گریهٔ شکر و سپاس از رحمتی است که در پوشش رنج ظاهر شده بود. در واقع، این گریه نه از سر حزن و غم، که از سر حیرت و شادی و درک حقیقت نهفته در فقر است. مولانا می‌خواهد بگوید که بسیاری از آنچه ما از آن می‌گریزیم، در باطن، رحمت الهی است که به خطای "چشم کج" و "طبع مضل" ما، دشمن و بلا پنداشته می‌شود.

نکات کلیدی

  • بیت، داستان غلام هندو و سلطان محمود را نقل می‌کند تا پدیدهٔ «وارونه‌بینی» در ادراک انسانی را نشان دهد.
  • آنچه در نگاه اول نقمت و ترسناک به نظر می‌رسد، در عمق حقیقت می‌تواند عین رحمت و موهبت باشد.
  • مولانا سلطان محمود را به «فقر» (تجرّد از خود و غنا از حق) و مادر ترساننده را به «طبع» (نفس اماره و غرایز) تمثیل می‌کند.
  • ترس ما از «فقر» معنوی ناشی از تلقینات گمراه‌کنندهٔ طبع و نفس ماست.
  • وقتی سالک با حقیقت «فقر» مواجه می‌شود، از اشتباه گذشته‌اش می‌گرید و نعمت پنهان را درمی‌یابد؛ گریه‌ای از سر شادی و عرفان، نه حزن.
  • این گریه نشانه‌ای از شناخت حقیقی و تبدیل ترس به شکر است؛ درسی برای نادیده گرفتن ظواهر فریبنده و جستجوی باطن امور.

Sources: d6-s28 · 55:39:00 d6-s28 · 59:34:00 d6-s28 · 67:07:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.