Leggi Libro 6 La domanda di un viandante su un uccello posato su un parapetto di una città: 'La sua testa è più eccellente, più nobile, più onorevole e più stimata, o la sua coda?' E la risposta del predicatore al viandante, secondo la sua comprensione. Distico 139

M6:139 — هیچ «کرمنا» شنید این آسمان‌؟ / که شنید این آدمی پر غمان

هیچ «کرمنا» شنید این آسمان‌؟که شنید این آدمی پر غمان
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:139

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آیا این آسمان هرگز «ما گرامی‌داشتیم» را شنید؟ که شنید؟ این آدمیِ پر از غم و رنج. معنا: خداوند هیچ‌یک از کائنات بی‌جان را گرامی نداشت، بلکه این مقام والای «گرامی‌داشتن» را تنها به انسان – که با غم و درد عجین است – عطا کرد. این بیت به مقام و کرامت ویژۀ انسان در برابر دیگر مخلوقات اشاره دارد، و غم او را جزء جدایی‌ناپذیر این کرامت می‌داند.

شرح

این بیت از منظر مولانا، و بی‌گمان از منظر ما، در حکم یک اعلامیهٔ بنیادین برای جایگاه انسان در کائنات است. «هیچ کرمنا شنید این آسمان؟» پرسشی بلاغی است؛ البته که نشنید! این خطاب «کرمنا»، اشاره‌ای است بی‌واسطه به کلام قدسی «و لقد کرمنا بنی آدم» (سوره اسراء، آیه ۷۰). خداوند به صراحت، کرامت و ارج نهادن را منحصر به بنی‌آدم کرده است، نه به آسمان‌های برافراشته و نه به کواکب و افلاک. این کرامت، تنها بر شانه‌های آدمی نشست.

نکتهٔ تأمل‌برانگیز اینجاست که مولانا بلافاصله پس از طرح این کرامت الهی، وصف «آدمی پر غمان» را می‌آورد. این «پرغمان» بودن، نه یک نقص، بلکه بُعدی اساسی و حتی محوری از انسانیت است. فرشتگان درد و رنج را نمی‌فهمند؛ این آدمی است که با «داغ» متولد می‌شود، همان‌گونه که خود مولانا می‌گوید: «ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم». ظرفیت رنج کشیدن، فهم اندوه، و تجربهٔ جدایی است که انسان را شایستهٔ این کرامت خاص می‌سازد. این غم، از جنس جدایی از اصل خویش است، نه از جنس تنهاییِ پوچ‌گرایانه. این همان «غم سبز»ی است که در آن آگاهی و حرکت نهفته است، نه اندوهِ فلج‌کننده.

در اینجا، مولانا انسان را با کائنات بی‌جان مقایسه می‌کند و برتری بی‌چون‌وچرای او را نمایان می‌سازد. آسمان با همهٔ عظمتش، فاقد عقل و حس و درک و تدبیر است و جان. ما هرگز خود را با آسمان‌ها مقایسه نمی‌کنیم، نه از بابت زیبایی، نه از بابت هوش و اصابت در گمان، و نه حتی از بابت هوس‌ها و میل‌هایمان. چرا که این قیاس، «مع‌الفارقه» و باطل است. آدمی، با همهٔ جسم خاکی‌اش، «بر فزود از آسمان و از اثیر»؛ یعنی فراتر از آسمان‌ها و آنچه در آن‌هاست، قد برافراشته است. ارزش آدمی نه به قد و قامت مادی، بلکه به سقف آرمان‌ها و همت اوست، همان «سودا»یی که پرواز روح را ممکن می‌سازد.

مولانا برای تبیین این برتری روح بر صورت، تمثیلی زیبا به کار می‌برد: کسی در مقابل نقش یک زیبارو بر دیوار حمام، خود را عرضه نمی‌کند و نمی‌گوید من از تو زیباترم، چرا که آن نقش بی‌جان است. اما همین شخص، در برابر یک زن مسن و نیمه‌کور، خود را عرضه می‌کند و می‌گوید من از تو جوان‌تر و تواناترم. چرا؟ چون آن زن پیر، با همهٔ ناتوانی جسمی‌اش، «عقل و حس و درک و تدبیر است و جان». جان با جان قیاس می‌شود، و «پادشاه فقط با پادشاه سخن می‌گوید». این جان است که معیار کرامت و برتری است، نه وسعت یا عظمت ظاهری.

نکات کلیدی

  • «کرمنا» یا گرامی‌داشت الهی، موهبتی خاص و منحصر به فرد برای انسان است، نه برای هیچ مخلوق دیگری.
  • غم و رنج، جزء جدایی‌ناپذیر و حتی عامل کرامت انسان است؛ فرشتگان بی‌دردند اما انسان «پرغمان» است.
  • برتری انسان نه در جسم خاکی او، بلکه در جان، عقل، هوش و ظرفیت ادراک اوست.
  • مقایسه انسان با کائنات بی‌جان، قیاسی باطل است، زیرا روح تنها با روح قیاس می‌شود.
  • این غم، از جنس جدایی از اصل خویش است که به بیداری و بازگشت می‌انجامد، نه تنهایی پوچ‌گرایانه.

Sources: d6-s04 · 00:33:19 d6-s04 · 00:36:08 d6-s04 · 00:38:58

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.