Leggi Libro 6 Non è per coloro che sono passati il dolore della morte, ma per loro è il rimpianto della perdita. Distico 1452

M6:1452 — قبله کردم من همه عمر از حول / آن خیالاتی که گم شد در اجل

قبله کردم من همه عمر از حولآن خیالاتی که گم شد در اجل
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1452

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من تمام عمرم را، از سر کج‌بینی (دوبینی)، به سوی آن خیالاتی قبله کردم که در لحظهٔ مرگ، ناپدید شدند. معنا: این بیت بیانگر حسرت انسان پس از مرگ است، آنگاه که درمی‌یابد تمام عمرش را به دنبال توهماتی گذرانده که هیچ واقعیتی نداشته‌اند و با رسیدن اجل، مانند کفِ روی آب از میان رفته‌اند.

شرح

این بیت در ادامهٔ تفسیر مولانا از حدیث شریف نبوی می‌آید که «لیس للماضین همّ الموت، إنما لهم حسرة الفوت»؛ یعنی آنان که درگذشته‌اند، نه غمِ مرگ، که حسرتِ از دست دادن فرصت‌ها را دارند. این حدیث، کلید فهم این بیت و اساس بسیاری از تأملات مولاناست. من قاطعانه می‌گویم که مولانا اینجا قصد توبیخ یا سرزنش ندارد، بلکه با یک ژرف‌نگری روان‌شناسانه و معرفت‌شناسانه، وضعیت بسیاری از انسان‌ها را ترسیم می‌کند. حسرت خوردن، در این جهان، خود نوعی بی‌کاری و اتلاف وقت است. باید کار کرد، باید کوشید و گذشته را پشت سر نهاد. چنان‌که مولانا می‌گوید: «خود پشیمانی نروید از عدم / چون ببیند گرمی صاحب‌قدم.» اما پس از مرگ، این حسرت به عذابی سوزنده‌تر از آتش بدل می‌شود؛ عذابی که در آن، آدمی می‌داند هیچ امکان جبران و تدارکی نیست. قرآن کریم نیز از زبان این درگذشتگان نقل می‌کند که: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ»، و پاسخ می‌آید که: «إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا». این آگاهی از بی‌حاصلی حسرت، خود جان را می‌گدازد. مولانا در این بیت می‌فرماید: «قبله کردم من همه عمر از حول / آن خیالاتی که گم شد در اجل.» واژهٔ «حول» در اینجا به معنای «احولی» است؛ یعنی کج‌بینی یا دوبینی، که واقعیتِ یکتا را دوتا می‌بیند. این همان شرک خفی است که بسیاری از آدمیان بدان گرفتارند؛ عدم رؤیت وحدت در کثرت. مثل همان داستان شاگرد احول در دفتر اول مثنوی که یک شیشه را دو شیشه می‌دید و با شکستن یکی، متوجه شد که دیگری نیز خیالی بیش نبوده است. این دوبینی، به‌خصوص وقتی که از اوهام و آمال باطل ما سرچشمه می‌گیرد، انسان را به پرستش «خیالات» می‌کشاند. ما توهمات خود را واقعیت می‌پنداریم و تمام عمر خویش را در جهت آن‌ها قبله می‌سازیم. اما با رسیدن «اجل»، این خیالات و اوهام ناگهان ناپدید می‌شوند، همچون کفِ روی آب که لحظه‌ای بود و به سرعت محو شد و انسان می‌ماند و دریایی که هیچ شناگری در آن نیاموخته است. این دریغ بزرگ است. حسرت مردگان نه برای نفس مرگ، که برای این است که «اندر نقش‌ها کردیم ایست.» ما تمام عمر خود را بر ظواهر و صور ایستادیم و به اعماق معانی نرسیدیم. مولانا تأکید می‌کند که این عالم دارای ظاهری (کف) و باطنی (آب) است. ما بر روی کفِ ظواهر ماندیم و فراموش کردیم که کف از دریا می‌جنبد و از آن تغذیه می‌کند. وقتی «بحر افکند کف‌ها را به بَر»، یعنی اجسام و صور مادی کنار زده شدند، آنگاه باید به گورستان رفت و آن کف‌ها را نگریست. آنجاست که خواهی پرسید: «کو جنبش و جولانتان؟» و از زبان حال آن کف‌ها خواهی شنید که این پرسش را نه از ما، که از دریا بپرس. «نقش چون کف کی بجنبد بی‌ز موج؟ / خاک بی‌بادی کجا آید بر اوج؟» هر گرد و خاکی، بادی در پس دارد و هر کفی، دریایی در زیر. پس باید «کف چو دیدی، قلزم ایجاد بین.» کلید رهایی از این حسرت، «نظر» و دیدن عمیق است. چنان‌که مولانا می‌فرماید: «ما همه چشمیم، باقی جمله پوست.» حقیقت ما در همین نگاه نافذ نهفته است. این دیدن با حس باطن و ظاهر، ما را از چنگال اوهام رها می‌سازد. «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» قرآن کریم نیز ما را به دیدن عمیق همهٔ خوراک‌های مادی و معنوی فرامی‌خواند. این نگاه، این نظر، تنها چیزی است که از ما می‌ماند و به کار ما می‌آید؛ باقیِ وجود، تنها «شحمی و لحمی، پود و تار» است که نه شمعی می‌سازد و نه کبابی می‌شود.

نکات کلیدی

  • حسرت مردگان نه از نفس مرگ، که از فرصت‌های از دست رفته است، زیرا مرگ رویدادی حتمی است اما عمل نکردن انتخاب ماست.
  • واژهٔ «حول» در بیت به معنای «احولی» (دوبینی) است، یعنی نادیدن وحدت در کثرت، که ریشهٔ توهم و شرک خفی است.
  • زندگی کردن بر مبنای «خیالات» و اوهام، انسان را به پرستش غیرواقعیت‌ها سوق می‌دهد که با رسیدن مرگ ناپدید می‌شوند.
  • حسرت حقیقی پس از مرگ، نه سازنده که ویرانگر است، زیرا امکان جبران دیگر وجود ندارد.
  • رهایی در ژرف‌بینی نهفته است؛ باید از «کف» ظواهر گذشت و «قلزم» معانی و حقیقت هستی را در زیر آن دید.
  • مولانا عمل‌گرایی را در مواجهه با حسرت توصیه می‌کند: به‌جای غرق شدن در پشیمانی، باید در این جهان کوشید تا از حسرت پس از مرگ جلوگیری شود.

Sources: d6-s30 · 00:10:53

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.