Leggi Libro 6 Il Profeta (su di lui la pace) disse: "In verità, Dio Onnipotente infonde la saggezza sulla lingua dei predicatori secondo l'entusiasmo degli ascoltatori." Distico 1670

M6:1670 — بس که غدر درزیان را ذکر کرد / حیف آمد ترک را و خشم و درد

بس که غدر درزیان را ذکر کردحیف آمد ترک را و خشم و درد
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1670

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از بس که سخن‌گو دربارهٔ فریب‌کاری خیاطان سخن گفت، این ترک را سخت اندوه و خشم و درد فرا گرفت.

معنا: پس از شنیدن روایت‌های متعدد از مکر خیاطان، ترکِ داستان سخت برآشفت و از این پرده‌دری و افشای رازها آزرده‌خاطر شد.

شرح

این بیت آغازگرِ یکی از پرمغزترین تمثیل‌های مثنوی است که مولانا با زیرکی و درایت تمام، پرده از غفلت و ناآگاهی انسان در برابر مکر روزگار برمی‌دارد. سخن‌گو پیوسته از حیله‌گری خیاطان می‌گوید و آن را بر ملا می‌کند؛ عملی که در نگاه اول شاید کم‌اهمیت جلوه کند، اما مولانا از همین نکته، استعاره‌ای می‌سازد برای مکاشفهٔ «یوم تبلی السرائر». در این میان، ترکِ قصه، که نماد انسانِ غافل است، ابتدا از این افشاگری خشمگین و آزرده می‌شود. او تاب تحمل بر ملا شدن این حقایق را ندارد، گویی پرده‌ای از روی چیزی که خود در آن شریک است، برداشته شده. این واکنشِ اولیهٔ او، نه از سر تقوا یا پرهیز از گناه، بلکه از ناسیونالیسم قبیله‌ای یا غرور صنفی اوست؛ او نمی‌خواهد آبروی صنف یا قوم خودش برود.

اما نکتهٔ کلیدی از دیدگاه مولانا و در شرح من اینجاست: این خشم و درد اولیه، خود زمینه‌ساز فریب‌های بزرگ‌تر می‌شود. ترک از سر غرور و خشم، شرط می‌بندد که هیچ خیاطی نمی‌تواند از او بدزدد، اما این دقیقا همان لحظه‌ای است که او خود را در برابر «درزی عامِ» روزگار بی‌دفاع می‌کند. «درزی عام» که همان دنیا و وسوسه‌هایش است، به وقت شوخی و مضحکه (که مولانا آن را «لاغ» می‌خواند)، از ما می‌دزدد. همچنان که خیاط قصه، در اوج خنده‌ها و شوخی‌ها، پاره‌های اطلسِ ترک را می‌دزدد و او حتی متوجه نمی‌شود، روزگار نیز با «لاغ و دستان فلک» عمر و سرمایهٔ وجودی ما را می‌رباید.

این ترک، نمونهٔ «پیر طفلان» است؛ یعنی کسانی که به ظاهر سالخورده‌اند، اما عقلشان هنوز کودکانه است و از تجربیات روزگار پند نمی‌گیرند. آن‌ها به جای آنکه از عمر خود حراست کنند، به «تکدیِ» لاغ و شوخیِ روزگار می‌نشینند تا شاید با یک لطیفه دیگر، غافل‌تر و سرمست‌تر شوند. نتیجهٔ این غفلت و سرمستی، همان از دست دادن سرمایهٔ جان است. همانطور که در دفتر پنجم مثنوی خواندیم، کودکی که لباس‌هایش را برای بازی در می‌آورد و شب هنگام، با دست تهی به خانه باز می‌گردد، سرنوشتِ ما نیز اگر به این «درزی عام» مجال دهیم، چیزی جز بازگشت با دست تهی از «عمر» نخواهد بود. این بیت، هشداری عمیق است در باب لزوم بیداری و هوشیاری در برابر فریبندگی‌های جهان.

نکات کلیدی

  • خشم و رنجِ اولیهٔ انسان در برابر افشای ضعف‌های جهان، خود زمینه‌ساز غفلت‌های بزرگ‌تر است.
  • روزگار همچون «درزی عام» است که با مضحکه و شوخی («لاغ و دستان فلک») سرمایهٔ عمر ما را می‌دزدد.
  • انسانِ غافل، مانند «ترک» قصه، در اوج خنده‌ها، خود را در برابر دزدی‌های پنهان روزگار آسیب‌پذیر می‌کند.
  • از نظر مولانا، بسیاری از سالخوردگان، همچون «پیر طفلان»‌اند که از مکرهای روزگار درس نمی‌آموزند و پیوسته به دنبال سرگرمی و غفلت‌اند.
  • نتیجهٔ این بی‌خبری و سرمستی، بازگشت «تهی‌دست» از صحنهٔ زندگی است، با عمری از دست رفته.

Sources: d6-s37 · 00:47:11 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 00:50:50

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.