Leggi Libro 6 Il Turco fece una scommessa, dicendo che il sarto non avrebbe potuto portargli via nulla. Distico 1689

M6:1689 — از حکایتهای میران دگر / وز کرمها و عطاء آن نفر

از حکایتهای میران دگروز کرمها و عطاء آن نفر
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1689

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از داستان‌های امیران دیگر و از بخشش‌ها و عطایای آن مردمان. معنا: خیاط سخنور برای فریب دادن مشتری ترک، داستان‌های گوناگونی از بخشندگی پادشاهان و بذل و عطا پیشه می‌کرد تا حواس او را پرت کند.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پس و پیش آن، تصویرگر چرب‌زبانی خیاط مکار است که برای فریب مشتری ترک، دست به دامن قصه‌گویی می‌شود. خیاط شروع به سخنانی «فشار» می‌کند، یعنی داستان‌های یاوه، لطیفه و شوخی، تا هوش از سر ترک ببرد. از «حکایت‌های میران» می‌گوید، از بزرگواری‌ها و «عطا»های آنان، و همچنین از بخل‌ورزی بخیلان. این سخنان صرفاً برای سرگرم کردن و غافل ساختن ترک است، تا در سایه این غفلت، بتواند پاره‌های گران‌بهای اطلس او را بدزدد. دکتر سروش این تمثیل را بسط می‌دهد و آن را نه فقط حکایتی ساده، بلکه تمثیلی از «هیومن کاندیشن» (human condition) ما انسان‌ها می‌داند. ما نیز مانند آن ترک، سرمایه‌های عمر و انرژی خود را در پای «لاغ» و «افسانه» می‌ریزیم. «ما آدمیان که به لهو و لاغ فربه گشته‌ایم»، خود را با جوک‌ها و سرگرمی‌ها مشغول می‌کنیم و از واقعیت غافل می‌مانیم. زمانه، خیاطی مکار است که در کسوت «درزی عام»، با «لاغ‌های» خود، آبروی «صدها هزاران مثل تو» را می‌برد. او با قصه‌ها و بازی‌های غفلت‌انگیز خود ما را سرگرم می‌کند، درست همانطور که خیاط، ترک را با داستان‌های امیران و بخیلان و شوخی‌هایش چنان مست خنده کرد که چشمش بسته شد و «عقل جسته، مولهه» شد. در این حالت بی‌خبری و مستی، خیاطِ روزگار فرصت می‌یابد تا جامه وجودمان را بدزدد و عمرمان را پاره‌پاره کند. این بیت، در واقع، گوشه‌ای از شیوه کار خیاط زمانه است که با شیرین‌زبانی و قصه‌های فریبنده، ما را از اصل خود غافل می‌سازد.

نکات کلیدی

  • بیت بخشی از داستان «ترک و درزی» است که تمثیلی از غفلت انسان از سرمایه عمر خود است.
  • خیاط با چرب‌زبانی، تعریف از میران و عطایایشان، حواس ترک را از واقعیت دزدی پرت می‌کند.
  • مولانا سخنان بیهوده و سرگرم‌کننده را «فشار» می‌نامد که هدفشان غافل ساختن شنونده است.
  • سروش این داستان را تمثیلی از ما آدمیان می‌داند که با لهو و لاغ، خود را فربه می‌کنیم و از اصل خود غافل می‌شویم.
  • زمانه همچون خیاطی مکار است که با «لاغ‌ها» و بازی‌های فریبنده خود، عمر و سرمایه وجودی ما را می‌دزدد.

Sources: d6-s37 · 00:47:11 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 00:58:32 d6-s37 · 01:03:52 d6-s37 · 01:05:07 d6-s37 · 00:50:50

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.