Leggi Libro 6 Esempio Distico 1822

M6:1822 — حال رفت و ماند جزوت یادگار / یا ازو واپرس یا خود یاد آر

حال رفت و ماند جزوت یادگاریا ازو واپرس یا خود یاد آر
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1822

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن حال خوش و الهی گذشت، اما جزئی از آن به عنوان یادگار برایت باقی ماند. اکنون یا از آن یادگار (نشانه‌های برکت) بپرس، یا خودت آن را به یاد بیاور. معنا: این بیت به انسان توصیه می‌کند که وقتی شادی‌ها و نعمت‌ها سپری می‌شوند، نباید نومید شد؛ بلکه باید به یادگارها و خاطرات شیرین آن دوران رجوع کرد تا امید و زندگی دوباره جان گیرد.

شرح

به باور من، مولانا در این بیت یک راهکار سترگ و بی‌بدیل برای مواجهه با غم و نومیدی به دست می‌دهد. او می‌گوید: «حال رفت و ماند جزوت یادگار.» این «حال» که مولانا از آن سخن می‌گوید، همان تجربیات ژرف و مواهب روحانی و حتی مادی است که در زمان خود، مایهٔ شادمانی و بهجت ما بوده‌اند. اما همچنان که طبیعت ایام، آمد و شدِ احوال است، این حال خوش نیز سپری می‌شود و جای خود را به غبارِ غم می‌دهد.

اما نکتهٔ مولانا این است که نباید گمان برد که با رفتن حال، همه‌چیز تمام شده است. نه، «جزوت یادگار» مانده است؛ یعنی پاره‌ای، اثری، خاطره‌ای، یا برکتی از آن حال خوش باقی است. این «جزء» همان‌طور که در مثال‌های پیشین مثنوی (یخ از زمستان، میوه از تابستان) دیدیم، یادآور یک لطف بزرگ‌تر و یک حقیقت ریشه‌دارتر است. درست مانند میوه‌ای که در زمستان، با هر لقمه‌ای که از آن می‌خوریم، «افسانه لطف خدا» و «تبسم‌های شمس» و «معاشقه نور با برگ» را برای ما حکایت می‌کند، حال گذشته نیز چنین است.

من بارها گفته‌ام که اگر مولانا از پدیدهٔ فتوسنتز آگاه بود، چه‌ها که نمی‌گفت! آن معاشقهٔ نور آفتاب با برگ‌های سبز، که فوتون‌ها نه تنها لمس بلکه حلول می‌کنند و به شیرینی قند بدل می‌شوند، خود گواهی بر این «تبسم‌های شمس» است. این لحظات، لحظه‌های حاملگی طبیعت از نور خداست که ثمره‌اش در زمستان بهره‌برداری می‌شود. بنابراین، غم زمان حال نمی‌تواند و نباید آن سابقهٔ انعام را منکر شود.

مولانا ادامه می‌دهد: «یا ازو واپرس یا خود یاد آر.» این یک انتخاب آگاهانه و زیرکانه است. مولانا انتظار ندارد که انسان در برابر غم منفعل باشد؛ بلکه توصیه می‌کند که فعالانه به دنبال آن یادگار برود. «واپرس» یعنی بپرس، جستجو کن. از چه کسی بپرسی؟ شاید از دیگرانی که آن حال خوش را به یاد دارند، یا از خودِ نشانه‌های آن برکت باقی‌مانده. و اگر راهی برای پرسیدن نبود، «خود یاد آر»؛ یعنی خودت به مدد حافظه و درون‌بینی، آن خاطرات و برکات گذشته را زنده کن. این همان کاری است که فرد «چست» و زیرک هنگام فرورفتن در غم انجام می‌دهد؛ به جای تسلیم شدن به «وسوسه‌های نومیدکن»، به «سابقه‌ها» و «راتبه انعام‌ها» (مستمری‌های نعمت الهی) می‌نگرد. اینگونه است که غم «منکر به حال» که احوال خوش گذشته را از مقابل چشمان ما می‌زداید، کارساز نمی‌شود و انسان می‌تواند از دام نومیدی بجهد. این یک درس عملی و فلسفی عمیق است در باب روان‌شناسی معنوی.

نکات کلیدی

  • شادی‌ها و نعمت‌ها گذرا هستند، اما آثار و یادگارهای آن‌ها ماندگار است.
  • در هنگام غم و نومیدی، باید فعالانه به دنبال یادگارهای احوال خوش گذشته بود.
  • مولانا به «یادآوری» به عنوان راهکاری برای رهایی از وسوسه‌های نومیدکننده تأکید می‌کند.
  • رجوع به «راتبه انعام‌ها» (مستمری‌های نعمت الهی) مانع از انکار برکات گذشته می‌شود.
  • این بیت یک دعوت به زیرکی معنوی است تا انسان با یادآوری گذشته‌های نیکو، امید خود را زنده نگه دارد.

Sources: d6-s40 · 00:44:23 d6-s40 · 00:46:48 d6-s40 · 00:48:40 d6-s40 · 00:50:14

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.