Leggi Libro 6 Continuazione della storia del povero che cercava il sostentamento senza la mediazione del lavoro Distico 1888

M6:1888 — نیست هر مطلوب از طالب دریغ / جفت تابش شمس و جفت آب میغ

نیست هر مطلوب از طالب دریغجفت تابش شمس و جفت آب میغ
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1888

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هیچ مطلوبی از طالب خود دریغ نمی‌شود؛ بلکه مانند تابش خورشید با خورشید و آب با ابر، طالب و مطلوب جفت و همراهند. معنا: این بیت بیان می‌کند که در جهان عدل الهی، هیچ طلب‌کننده‌ای از آنچه می‌طلبد محروم نمی‌شود و هر جوینده‌ای به مقصود خود می‌رسد، زیرا همه چیز در جایگاه و نسبت حقیقی خود قرار دارد.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا می‌آید که «عدل دادِ درخور است، کفش آن پا، کلاه آن سر است.» یعنی عدالت چیزی نیست جز نهادن هر چیز در جایگاه شایسته و مناسب خود. در چنین نظامی، نه تنها هیچ چیز بیهوده و خارج از تناسب نیست، بلکه هیچ خواسته‌ای نیز بی‌اجابت نمی‌ماند. مولانا در اینجا تصویری آرمانی از جهان عدل الهی ترسیم می‌کند؛ جهانی که در آن هیچ مطلوبی از طالب خود دریغ نمی‌شود و هر جوینده‌ای به مقصود خویش می‌رسد. این عین عدالت است، یعنی هر «طالبی» به «مطلوب» خود می‌رسد و هر «غاربی» — هر غروب‌کننده‌ای و هر آنچه که رو به فناست — به «غرب» و نهایت خود می‌رسد.

بیت تأکید می‌کند که این پیوند و تناسب چنان طبیعی و ضروری است که گویی مطلوب و طالب از ازل با هم جفت شده‌اند، درست همان‌طور که تابش از خورشید جدایی‌ناپذیر است و آب با ابر قرین است. اینها مثال‌هایی هستند برای نشان دادن رابطهٔ درخور و ذاتی. خورشید بدون تابش خود معنایی ندارد، و ابر بدون آب ماهیت خود را از دست می‌دهد. به همین قیاس، طالب و مطلوب نیز در این جهان عدل‌محور، همواره به هم می‌رسند و کمال خود را در این پیوند می‌یابند. این سخن، نشان از یک خوش‌بینی عمیق و توحیدی به نظام هستی دارد که در آن هیچ خلل و نقصی در رسیدن به هدف و غایت نیست.

اما لازم است تأکید کنم که مولانا این تصویر را در مقام توصیف «روز قیامت» و جهان عدل کامل الهی می‌آورد، و آن را در تقابل با «این دنیا» قرار می‌دهد. از نظر مولانا، «هست دنیا قهرخانهٔ کردگار.» یعنی این جهان، جایگاه برقراری عدل مطلق و کامل نیست. در این دنیاست که طالب‌ها گاهی به مطلوب نمی‌رسند و گاهی کفش را به سر می‌کنند و کلاه را به پا. اما جهان عدل مطلق، جهانی است که این بیت توصیف می‌کند؛ جایی که هر چیزی در جای خود نشسته و هر آرزویی به غایت خود می‌رسد. این هنر مولانا در تمثیل است که از محسوسات روزمره، چون خورشید و ابر، به ژرف‌ترین معارف فلسفی و عرفانی می‌رسد و تناسب عالم را به ما می‌آموزد.

نکات کلیدی

  • عدالت الهی به معنای «داد درخور» است؛ یعنی هر چیز در جایگاه شایستهٔ خود قرار دارد.
  • در جهان عدل کامل، هیچ طالب و جوینده‌ای از مطلوب و مقصود خود محروم نمی‌شود.
  • این بیت توصیفی از جهان آرمانی عدل الهی و روز قیامت است، نه الزامات دنیای کنونی.
  • مثال خورشید و ابر، پیوند ذاتی و تناسب طبیعی میان طالب و مطلوب را به تصویر می‌کشد.
  • مولانا این جهان را «قهرخانهٔ کردگار» می‌داند که در آن عدالت کامل و مطلق برقرار نمی‌شود.

Sources: d6-s42 · 51:31

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.