Leggi Libro 6 Il biasimo delle usanze obsolete che impediscono il gusto della fede e sono indice di debolezza di sincerità, e che sono briganti per centomila stolti, così come erano briganti per quel che era effeminato e non osava passare e l'effeminato chiese al pastore: 'Questo tuo gregge mi nuoce in modo strano'. Disse: 'O uomo, e c'è in te una vena di mascolinità, tutti ti sono sacrificati, e se sei effeminato, ognuno di loro è un drago per te'. C'è un altro effeminato che, quando vede il gregge, subito torna indietro e non osa chiedere, temendo che se chiedesse, il gregge gli si avventerebbe addosso e lo morderebbe. Distico 194

M6:194 — خود یکی بوطالب آن عم رسول / می‌نمودش شنعهٔ عربان مهول

خود یکی بوطالب آن عم رسولمی‌نمودش شنعهٔ عربان مهول
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:194

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حتی ابوطالب، آن عموی پیامبر، از سرزنش عرب‌ها هول‌زده می‌نمود.

شرح

این بیت، که در بطن مثنوی گنجانده شده است، تنها روایتی تاریخی نیست؛ بلکه آیه‌ای است که به یکی از عمیق‌ترین و پنهان‌ترین موانع سلوک انسانی اشاره می‌کند: «ناموس پوسیده» یا شرم ناشی از قضاوت‌های اجتماعی. ابوطالب، عموی گرانقدر رسول اکرم، در اینجا به مثابه نمادی از انسانی ظاهر می‌شود که با وجود قرابت سببی و حتی تصدیق قلبی حقانیت پیامبر، نتوانست ایمان خود را آشکارا ابراز کند. علت این ناکامی؟ «می‌نمودش شنعهٔ عربان مهول»؛ یعنی طعن و ملامت اعراب، ترس عظیمی در دل او افکنده بود. او بیم داشت که مبادا بگویند: «به خاطر طفلکی که پرورش داده، دین اجدادی‌اش را ترک کرده است.» این ترس از «چه می‌گویند مردم»، همچون پرده‌ای ضخیم، بین او و ابراز حقیقت حایل شد.

من این را همان درسی می‌دانم که مولانا در جای دیگری، دربارهٔ «رمز گفتن» و «بیان احوال دیگران» می‌آورد. برای آنکه «احوال تو» را به راستی بازگو کنم، ناچارم «احوال دیگران» را به زبان رمز بگویم تا آنان که اهل رمزگشایی‌اند، پیام را دریابند. این پرده‌پوشی و گریز از تصریح، خود نوعی تدبیر و مکر است؛ مکری که مولانا آن را از «دل» یا به تعبیر دقیق‌تر، از حسام‌الدین، آموخته تا از «چشم بد» و «زخم‌های روح‌فرسا» در امان بماند. ابوطالب نیز در پی حفظ خود از همین زخم‌ها بود؛ زخم‌هایی که از زبان مردم و قضاوت‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند.

رسول خدا به او اصرار می‌ورزد: «ای عم، یک شهادت تو بگو / تا کنم با حق خصومت بهر تو.» این تعبیر «خصومت کردن با حق» در اینجا به معنای دشمنی با خدا نیست، بلکه یعنی «من وکیل مدافع تو در پیشگاه حق خواهم شد.» اما ابوطالب، در پاسخ به این پیشنهاد شگفت‌انگیز، به ضرب‌المثلی عربی تمسک می‌جوید: «کل سر جاوز الاثنین شا.» هر رازی که از میان دو لب یا دو نفر بگذرد، دیگر سر نمی‌ماند و شایع می‌شود. او نگران آشکار شدن ایمان پنهانی‌اش بود و بیم داشت که در میان اعراب خوار و بی‌مقدار گردد. این «بددلی» و عدم شجاعت در ایستادن بر سر حقیقت، در نگاه مولانا، نتیجهٔ فقدان «لطف ما سبق» و «جذب حق» است. اگر جذبهٔ حق او را فرامی‌گرفت و لطف ازلی نصیبش می‌شد، بی‌تردید این ترس از قضاوت مردم در او باقی نمی‌ماند؛ او نیز همچون سایر یاران پیامبر، پای ایمانش می‌ایستاد و جان فدا می‌کرد.

این حکایت ابوطالب فقط به او یا آن دوران محدود نمی‌شود. در عصر حاضر نیز کم نیستند کسانی که در اعماق وجودشان به حقیقتی ایمان دارند، اما از اظهار آن شرمنده‌اند؛ شرمنده از اینکه مبادا «مدرن» یا «روشنفکر» به حساب نیایند، مبادا مورد تمسخر قرار گیرند. این گونه ترس‌ها و شرم‌ها، همان «ناموس پوسیده‌ای» است که آزادی روح را سلب کرده و مانع از ظهور حقیقت در وجود آدمی می‌شود. اینجاست که مولانا دست استغاثه به درگاه خداوند برمی‌دارد و از «دو شاخهٔ اختیارات خبیث» پناه می‌جوید، چرا که اختیار، اگرچه امانت الهی است، اما می‌تواند آدمی را در چاه ویل این گونه سوءانتخاب‌ها گرفتار سازد. داستان ابوطالب نمادی است از این دست‌آویزهای مکرآمیز دل و ترس‌های خردکننده‌ای که مانع می‌شود انسان بر سر انتخاب خویش بایستد و بهای آن را بپردازد.

نکات کلیدی

  • ترس از قضاوت اجتماعی (ناموس پوسیده) می‌تواند مانعی بزرگ بر سر راه اظهار حقیقت و ایمان قلبی باشد.
  • ابوطالب نمونه‌ای از کسی است که ترس از سرزنش مردم (شنعه اربان) او را از اعلام ایمانش بازداشت.
  • شجاعت واقعی در گرو ایستادگی بر سر اعتقاد قلبی، حتی در مواجهه با فشارهای اجتماعی است.
  • فقدان «لطف ما سبق» و «جذب حق» می‌تواند منجر به «بددلی» و عدم توانایی در ابراز حقیقت شود.
  • داستان ابوطالب تلنگری است به همه ما که مبادا به دلیل هراس از «چه می‌گویند مردم»، از خویشتن حقیقی خود و حقیقت درونی‌مان فاصله بگیریم.

Sources: d6-s05 · 23:44 d6-s05 · 24:52 d6-s05 · 25:55

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.