Leggi Libro 6 Il re disperò di trovare il tesoro e si stancò di cercarlo Distico 1966

M6:1966 — لاابالی عشق باشد نی خرد / عقل آن جوید کز آن سودی برد

لاابالی عشق باشد نی خردعقل آن جوید کز آن سودی برد
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1966

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عشق است که بی‌خیال و بی‌پرواست، نه خرد؛ زیرا که عقل همیشه در پی سودی است که از کاری ببرد. معنا: این بیت تفاوت بنیادین میان عشق و عقل را بیان می‌کند: عشق بی‌واهمه و بی‌حساب‌وکتاب عمل می‌کند، در حالی که عقل همواره منفعت‌جو و محافظه‌کار است.

شرح

این بیت درخشان مولانا، در یکی از فشرده‌ترین و پخته‌ترین بخش‌های مثنوی، نه تنها به تعریف عشق و عقل می‌پردازد، بلکه تکلیف نسبت آن‌ها را با یکدیگر و حتی با مقوله دین روشن می‌کند. این ابیات، همچون کوره‌ای از آتش، گنج‌هایی از معارف را در خود نهفته دارد.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا، تقابلی بنیادین میان «عشق» و «عقل» بر پا می‌سازد. او می‌گوید که عقل، آن چنان که ما می‌شناسیم – چه عقل نظری و چه عقل عملی – همواره سودجو، کاسب‌مآب و محافظه‌کار است. عقل هرگز به راه ناامیدی نمی‌رود، یعنی جایی قدم نمی‌گذارد که احتمال زیان بالاست یا امیدی به سود نیست. او گام آهسته برمی‌دارد، در هر قدم محاسبه سود و زیان می‌کند و از ورود به عرصه‌های پرمخاطره پرهیز می‌نماید. عقل، تاجرصفت و خطرگریز است و تنها آن جوید که از آن سودی برد.

اما عشق، به کل، ورای این معادلات است. عشق، لاابالی و بی‌مبالات است، یعنی بی‌پروا از سود و زیان، بی‌توجه به امید و ناامیدی. عشق است که «آن طرف بر سر دود»، یعنی با سر به سوی جاهایی می‌رود که دیگران از آن می‌گریزند و می‌ترسند. خطر کردن در ذات عشق نهفته است. همچون «سنگ زیر آسیا» در بلاکش است و به تعبیر حافظ، «عاشقی پیشه رندان بلاکش باشد».

مولانا از عشق با تعبیر «سخت‌رویی که ندارد هیچ پشت» یاد می‌کند. بسیاری از شارحان، «پشت نداشتن» را به معنای بی‌پناهی و بی‌پشتیبانی گرفته‌اند. اما من این معنا را متکلفانه می‌دانم و بر این باورم که مولانا در اینجا به یکی از عمیق‌ترین ویژگی‌های عشق و حتی ذات احدیت اشاره دارد که در دیوان شمس نیز می‌گوید: «خود عشق را مر پشت کو؟ او سر به سر روی است رو.» عشق، همچون سکوت و خدا، یک‌رو و بی‌نفاق است. وجودش شفاف و یکپارچه است، نه ظاهر و باطنی دارد که در پس آن چیزی نهفته باشد. همانند حکایت معروف مولا علی (ع) که در پاسخ به پرسش از «وجه‌الله»، آتشی افروخت و فرمود روی آتش کجاست؟ و آن یهودی پاسخ داد: همه‌اش. فرمود: پشتش؟ و او گفت پشت ندارد. علی فرمود: وجه‌الله نیز همین است. عشق نیز چنین است: سر تا پا «رو» است و هیچ «پشت»ی ندارد.

عشق، «بهر جویی را درون خویش کشت»؛ یعنی میل به جستجوی سود و منفعت را در خود میرانده است. او «پاک می‌بازد، نباشد مزدجو»، یعنی از هرگونه غرض و علت و توقعی خالی است. درست همانند خداوند که وجود را بی‌علت می‌بخشد: «من نکردم خلق تا سودی کنم، بلکه تا بر بندگان جودی کنم.» این «وهابان» و بخشندگان نیز بی‌علت می‌بخشند. عشق نیز هستی و نعمت را پاک از خدا می‌گیرد و آماده است که پاک ببازد، یعنی بدون هیچ توقعی بازپس دهد. این «فتوت» و جوانمردی است که بی‌علت باشد، خارج از هر «ملت»ی (دینی) است.

چرا خارج از ملت است؟ زیرا دین، به قول قرآن، خود یک تجارت است: «هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب علیم.» دین به پیروانش یاد می‌دهد که یا دنبال «فضل» باشند (پاداش) یا دنبال «خلاص» (رها شدن از عذاب). دعای «ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار» دقیقا همین فضل و خلاص را در بر دارد. اما «پاک‌بازانند قربانان خاص»، آن‌ها ورای این سقف شریعت عمل می‌کنند. آن‌ها راهی به نام راه فتوت را گشوده‌اند که در آن با خدا تاجرانه معامله نمی‌کنند. آن‌ها «نه خدا را امتحانی می‌کنند، نه در سود و زیانی می‌زنند». امتحان کردن خدا، به قول عیسی (ع) در مقابل شیطان، کار بندگان نیست، چه رسد به عاشقان. معشوق را نمی‌توان و نباید امتحان کرد. این سخن مولانا، مرز میان ایمان تاجرانه و عشق عارفانه را به زیبایی ترسیم می‌کند.

نکات کلیدی

  • عشق، لاابالی و بی‌پرواست و به محاسبهٔ سود و زیان تن در نمی‌دهد، برخلاف عقل که همواره به دنبال منفعت است.
  • در نگاه مولانا، دلیری و خطرپذیری از لوازم ذاتی عشق است؛ انسان ترسو قادر به عاشقی نیست.
  • عشق، «بهر جویی» (میل به منفعت‌طلبی) را در درون خود کشته است و «پاک می‌بازد»، یعنی بی‌هیچ غرض و توقعی می‌بخشد.
  • مولانا عشق را «سخت‌رویی که ندارد هیچ پشت» توصیف می‌کند، به این معنا که عشق یکپارچه و بی‌نفاق است، بدون ظاهر و باطنِ مجزا.
  • پاک‌بازی و ایثار عاشقانه از سقف «ملت» (دین) فراتر می‌رود، زیرا دین اغلب پاداش یا خلاص از عذاب را هدف قرار می‌دهد، در حالی که عشق بی‌قیدوشرط است.
  • عاشقان هرگز خداوند را امتحان نمی‌کنند یا در سود و زیان معامله با او وارد نمی‌شوند، چرا که اینها از خصایص عقل کاسب‌کار است.

Sources: d6-s43 · 44:26 d6-s43 · 45:24 d6-s43 · 46:05 d6-s43 · 47:32 d6-s43 · 48:30 d6-s43 · 50:00 d6-s43 · 50:45 d6-s43 · 52:00 d6-s43 · 53:30 d6-s43 · 56:31 d6-s12 · 00:03:48 d6-s28 · 04:54:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.