Leggi Libro 6 La saggezza nella frase: 'Pongo un vicario sulla terra' (Corano 2:30) Distico 2173

M6:2173 — تا گریزی از وشق هم از حریر / زو پناه آری به سوی زمهریر

تا گریزی از وشق هم از حریرزو پناه آری به سوی زمهریر
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:2173

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا از پوستین لطیف و ابریشم (که باید مایهٔ گرمی باشند) بگریزی، و از شدت رنج آن‌ها به سوی سرمای کشندهٔ زمهریر پناه آوری. معنا: مولانا در ادامهٔ بحث قهر الهی می‌گوید که گاهی قهر حق چنان بر امور می‌نشیند که از گرمای فریبندهٔ جامهٔ لطیف و ابریشمین می‌گریزی و ناچار به سرمای کشندهٔ زمهریر پناه می‌جویی تا شاید از آن رنج رها شوی.

شرح

این بیت، تداوم بحث ژرفی است که پیش از آن در باب قهر الهی آغاز کرده‌ام. مولانا پیوسته در مثنوی بر این نکته تأکید دارد که عالم، عالم اضداد است و نعمت و نقمت، در پاره‌ای از اوقات، جای خود را عوض می‌کنند. این قاعده نه تنها در کلان‌ترین پدیده‌ها، که در جزئی‌ترین نیازهای ما نیز ساری و جاری است. پیش از این بیت، مولانا نمونه‌هایی شگرف می‌آورد: نان که ستون حیات است، چگونه می‌تواند به «خناق»ی در گلو تبدیل شود و انسان را خفه کند؛ یا لباس گرم و پناه‌بخش، به ناگاه «مزاج زمهریر» یابد و تو را از درون منجمد سازد.

اینجاست که بیت ما معنا می‌یابد. «وشق» که پوستینی لطیف و نرم است و «حریر» که ابریشمی دلکش و گران‌بها، هر دو نماد آسایش و گرمی‌اند. اینها جامهٔ فاخر و مایهٔ تفاخرند. اما قهر الهی، آنچنان که مولانا به ما می‌نمایاند، می‌تواند همین نعمت‌ها را به بزرگ‌ترین نقمت‌ها بدل کند. در اوج این قلب ماهیت، اتفاقی شگفت می‌افتد: تو از همان «وشق» و «حریر» می‌گریزی. نه فقط از گرمای آنها، بلکه از ذاتِ متغیر و ناپایدارشان. از همین ابریشم که باید موجب آسایش باشد، چنان داغ می‌شوی، چنان رنج می‌بری که چاره‌ای جز پناه بردن به سوی «زمهریر» نداری.

«زمهریر» که از ریشهٔ «زم» به معنای سرماست – همچون «زمستان» و «زمین» (خاک سرد) – در قرآن به عنوان مقابل گرمای سوزان بهشت، نماد اعتدال است؛ اما در سنت درویشی و ادبیات عرفانی، می‌تواند عذابی هولناک باشد، همچون سردابه‌ای یخی که جان را می‌فرساید، در مقابل آتش دوزخ. پس مولانا می‌گوید قهر حق تا بدانجا می‌رسد که آنچه عین گرما و آرامش است، چون دوزخی سوزان می‌نماید، و تو برای رهایی از آن، به سرمایی که خود عذاب است، روی می‌آوری. این خود اوج تلخندِ این بازی متغیر روزگار است.

این تحول ماهیت، نشانه‌ای از بی‌قراریِ عالم ناسوت و پدیده‌های آن است. هیچ چیز در این سرا ثابت و بر یک حال نمی‌ماند. این دگرگونی می‌تواند بر اثر «تقدیر» الهی باشد – که خواست اوست – و هم می‌تواند نتیجهٔ «رفتار» ما باشد که با کج‌روی‌هایمان، نعمت‌ها را به بلا و آسایش را به رنج مبدل می‌کنیم. این هشدار مولانا به ماست که به ظواهر خیر و شر بسنده نکنیم؛ چه بسا آنچه امروز مایهٔ آرامش است، فردا، بر اثر قهر الهی یا اعمال خود ما، دامی باشد که جز به رنج نینجامد.

نکات کلیدی

  • قهر الهی می‌تواند ماهیت نعمت‌ها را وارونه کرده و آن‌ها را به نقمت بدل کند.
  • هیچ چیز در عالم ناسوت ثابت و پایدار نیست و همه چیز دستخوش دگرگونی است.
  • گاهی رنج ناشی از آنچه مایهٔ آسایش است، انسان را به سوی رنجی دیگر، چون سرمای کشنده، می‌کشاند.
  • مولانا تأکید دارد که انسان‌ها در معرض اضداد و تغییر احوال قرار دارند.
  • این دگرگونی‌ها هم می‌تواند خواست الهی باشد و هم نتیجهٔ مستقیم اعمال و رفتارهای ما.

Sources: d6-s49 · 05:56:30

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.