Leggi Libro 6 La storia di uno schiavo indù che nutriva segretamente un affetto per la figlia del suo padrone. Quando la ragazza fu promessa in sposa a un nobile, lo schiavo lo seppe, si ammalò e si consumò, e nessun medico riusciva a capire la sua malattia, e lui non aveva il coraggio di parlare. Distico 260

M6:260 — علم بودش چون نبودش عشق دین / او ندید از آدم الا نقش طین

علم بودش چون نبودش عشق دیناو ندید از آدم الا نقش طین
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:260

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او علم داشت، اما چون عشق دینی نداشت / از آدم جز نقش گلین ندید. معنا: بیت بیان می‌کند که علمِ تنها، بدون عشق و بصیرت دینی، حجابی بر چشم می‌افکند؛ چنان که ابلیس با وجود دانش خود، از آدم تنها گِل دید و روح الهی او را درنیافت.

شرح

من این بیت را بی‌گمان یکی از کلیدی‌ترین ابیات مثنوی برای فهم نسبت علم و عشق می‌دانم. مولانا در اینجا قصهٔ ابلیس را روایت می‌کند تا ماهیت علم بدون عشق را برای ما بازنماید. ابلیس را، آنچنان که در روایات آمده، صاحب دانش فراوان و حتی معلم ملائکه می‌دانستند؛ عبادت‌های طولانی و مقام قرب او نزد پروردگار بر کسی پوشیده نبود. اما چه شد که در مقابل امر الهی برای سجده بر آدم سر باز زد؟ مولانا پاسخ می‌دهد: «علم بودش چون نبودش عشق دین». او دانش داشت، اما عشقی از جنس دین در دلش نبود. این عشق دینی است که به علم بصیرت می‌دهد، آن را از صورت‌نگری می‌رهاند و به سوی حقیقت رهنمون می‌شود.

ابلیس از آدم چه دید؟ «او ندید از آدم الا نقش طین.» او آدم را صرفاً مشتی گلِ سرشته دید؛ یک کالبد مادی، یک صورت خاکی. روح دمیده شده در این کالبد را ندید، کرامت و شرافت الهیِ «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» را درنیافت. به تعبیر مولانا در جای دیگر، «ای بسا کس را که صورت راه زد / قصد صورت کرد و بر الله زد.» این گمراهی در قضاوت، که فقط به ظاهر و صورت مادی می‌نگرد و از معنی و باطن غافل می‌شود، آفت اصلی ابلیس بود و می‌تواند آفت هر عالم و هر انسانی باشد.

این نکته برای زمانهٔ ما حیاتی است. امروزه ما با علمی روبه‌رو هستیم که می‌کوشد همه چیز را به علل مادی و طبیعی تقلیل دهد. این همان «ریداکشنیسم» است که مولانا از خطرات آن سخن می‌گوید. دیدنِ انسان تنها در هیئت یک موجود بیولوژیک یا مجموعه‌ای از واکنش‌های شیمیایی، یا عالم تنها در قالب فیزیک و مکانیک، همان نگاه ابلیسی است که از آدم جز گِل ندید. چنین علمی، گرچه دقیق و کاونده باشد، اما «دیدهٔ غیب‌بین» به ما نمی‌دهد و ما را در حصار طبیعت و علت و معلول‌های مادی زندانی می‌کند. تنها عشق دین است که این پرده را از پیش چشم برمی‌دارد و به علم عمق و جهت الهی می‌بخشد. این تفاوت نگاه یک عارف است با نگاه یک فیلسوف صرف یا یک ساینتیست که عالم را فقط یک مادهٔ خام در دست خود می‌بیند.

نکات کلیدی

  • علم بدون عشق دینی، بصیرت حقیقی نمی‌آفریند و انسان را به صورت‌نگری محدود می‌کند.
  • ابلیس با وجود دانش بسیار، روح و کرامت الهی آدم را ندید و تنها بر کالبد گِلین او نظر کرد.
  • نگاه تقلیل‌گرایانه (reductionism) که همه چیز را به علل مادی فرو می‌کاهد، مانع از درک ابعاد غیبی و معنوی هستی است.
  • فقط عشق است که پرده را از پیش چشم برمی‌دارد و به علم عمق الهی می‌بخشد.
  • مولانا هشدار می‌دهد که قضاوت بر اساس ظواهر، می‌تواند انسان را از اصل حقیقت دور کند؛ این درس برای داوری‌های اجتماعی و علمی نیز صدق می‌کند.

Sources: d6-s08 · 28:12 d6-s08 · 24:03

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.