Leggi Libro 6 La storia dei ladri notturni in cui il Sultano Mahmud si trovò in mezzo a loro di notte, dicendo: 'Sono uno di voi', e venne a conoscenza delle loro condizioni, ecc. Distico 2827

M6:2827 — در یکی کان زر بی‌اندازه درج / وان دگر دخلش بود کمتر ز خرج

در یکی کان زر بی‌اندازه درجوان دگر دخلش بود کمتر ز خرج
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:2827

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در یکی [از این‌ها] گنجی از زر بی‌اندازه نهفته است، و آن دیگری درآمدش کمتر از خرجش است. معنا: این بیت دربارهٔ تفاوت ذاتی و ماهیت انسان‌ها سخن می‌گوید، که برخی سرشار از گوهر وجودی‌اند و برخی تهی‌دست از درون.

شرح

این بیت گوهربار از دل حکایت شورانگیز شاه و دزدان شب در دفتر ششم مثنوی سر برآورده است. قصهٔ دزدانی که هر یک هنری داشتند و سلطان محمود در میانشان ناشناس حضور یافته بود. از جمله آن دزدان، کسی بود که مولانا او را «بوکَش» می‌خواند؛ او هنری داشت که با بوییدن خاک، می‌فهمید زیر آن چه نهفته است. این بیت دقیقا سخن آن دزد است که خود را در این فن ممتاز می‌داند.

اما مولانا، به رسم خویش، هر حکایت را پلی می‌کند برای عبور به معنایی عمیق‌تر. این خاک‌بویی و تمییز میان کان زر و خاک ابتر، در حقیقت تمثیلی است برای توانایی شناخت ذات و طینت انسان‌ها. بله، من بر این باورم که مولانا در اینجا بر حدیث شریف «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه» تکیه می‌کند؛ این که مردم همچون معادن طلا و نقره‌اند. این یعنی انسان‌ها در سرشت خود متفاوتند؛ برخی طلا هستند، برخی نقره، و برخی مس. این یک حقیقت وجودی است. این دزد با بوییدن خاک، تفاوت این معادن را می‌یابد: «در یکی کان زر بی‌اندازه درج» یعنی کسی که در وجودش، در روحش، بی‌نهایت گوهر و ارزش پنهان است؛ آنچنان که ظرف وجودش از گنج معنا و حقیقت لبریز است. در مقابل، «وان دگر دخلش بود کمتر ز خرج» اشاره به کسی است که تهی از هرگونه نقدِ درونی است، وجودش جز نقصان و خالی‌بودن نیست و حتی چیزی برای عرضه ندارد.

این قدرت «بو کشیدن» و تمییز نه تنها برای تشخیص گنج نهفته در زمین، بلکه برای شناخت «سرّ الناس» نیز هست. مولانا در جای دیگر نیز از این رمز بویایی مدد می‌جوید. مگر نه اینکه یعقوب نبی بوی پیراهن یوسف را از راه دور می‌یافت و چشمانش بینا می‌شد؟ مگر نه اینکه مجنون با بوییدن خاک، قبر لیلا را می‌شناخت و جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کرد؟ و مگر نه اینکه پیامبر گرامی اسلام از یمن، بوی خدا را می‌شنید و این بوی به اویس قرنی تعلق داشت؟ این‌ها همه حکایت از آن دارد که هستی دارای «بو» است، که حقیقتش را به جان‌های آماده می‌نمایاند. مولانا با این تمثیل، این نکته را به ما گوشزد می‌کند که باطن آدمیان بر ظاهرشان برتری دارد و انسان دانا، آن است که از خاکِ تن، به گنجینه‌ی روح پی ببرد؛ تفاوتی از جنس طلا و مس. این شناخت، بی‌گمان، از مهم‌ترین معرفت‌هایی است که در مثنوی به آن اشاره می‌شود؛ معرفتی که ریشه در «خویشتن‌شناسی» دارد، ریشهٔ اصولِ اصولِ دین.

نکات کلیدی

  • باطن انسان‌ها همچون معادن است، برخی گنجینه‌ای بی‌اندازه دارند و برخی تهی‌دست‌اند.
  • فهم تفاوت‌های ذاتی انسان‌ها از شناخت‌های کلیدی مثنوی است.
  • «بو کشیدن» و تمییز حقیقت، استعاره‌ای برای درک ماهیت نهفته در ورای ظاهر است.
  • عرفان مولانا بر «خویشتن‌شناسی» و پی بردن به گنجِ روحِ پنهان در خاکِ تن تاکید دارد.
  • پیامبران و عارفان توانایی درک نشانه‌های پنهان حقیقت را دارند.

Sources: d6-s65 · 03:11:50 d6-s65 · 04:24:48

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.