Leggi Libro 6 La storia dei ladri notturni in cui il Sultano Mahmud si trovò in mezzo a loro di notte, dicendo: 'Sono uno di voi', e venne a conoscenza delle loro condizioni, ecc. Distico 2910

M6:2910 — آن هنر فی جیدنا حبل مسد / روز مردن نیست زان فنها مدد

آن هنر فی جیدنا حبل مسدروز مردن نیست زان فنها مدد
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:2910

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن هنرهایی که در گردن ما چون طنابی از لیف خرماست، روز مرگ هیچ یاری‌مان نمی‌کند. معنا: هنرهای دنیوی و زرنگی‌های ما در این جهان، نه تنها ما را به خدا نزدیک نمی‌کند، بلکه چون بندهایی بر گردن ماست که روز مرگ هیچ سودی به حال ما ندارد.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پیش و پس آن، دسته‌بندی عمیقی از «هنرها» و «فنون» بشری به دست می‌دهد. «هنر» در اینجا، آن مهارت‌ها و توانایی‌های دنیوی و کسبی است که آدمی به آن می‌بالد و گمان می‌کند راهگشای اوست. مولانا، با ارجاع به داستان سلطان محمود و دزدان، بر این نکته تأکید می‌کند که تمامی این هنرها، از دزدی و حیلت‌گری گرفته تا فلسفه‌بافی و تدبیر عقلانی، در نهایت «حبل مسد»ی بیش نیستند؛ طنابی از لیف خرما که در گردن ماست و ما را اسیر و در بند خویش می‌کند، نه رها. اشاره به «حبل مسد» بی‌گمان طنینی قرآنی دارد و یادآور آیات سوره مسد است که سرنوشت زن ابولهب را با چنین وصفی رقم می‌زند.

من بارها گفته‌ام که مولانا با فیلسوفان و آنان که به «اندیشه» و «استدلال» صرف دل خوش کرده‌اند، سر جنگ داشت. او می‌گفت «فلسفی خود را ز اندیشه بکشت» و در نهایت از محبوب حقیقی دور افتاده و در حجاب «الفاظ و مفاهیم و مصطلحات» خود ساخته گرفتار مانده است. این «هنر» فلسفه، او را به «رؤیت» نمی‌رساند و تنها «معقولات» در دستش می‌نهد. این دقیقا همان نقدی است که در این بیت به تمامی هنرهای دنیوی وارد می‌شود: آنها ما را از «غفلت» بیرون نمی‌آورند، بلکه فربه می‌کنند. آدمی دور وجود خودش می‌گردد، به جای آنکه فراتر و بالاتر از خویش را بجوید. این خودبینی و خودفریفتگی، آدمی را در چاه «نفس» سرنگون نگاه می‌دارد.

من پیش‌تر از قول انجیل برای شما نقل کرده‌ام که «چه سود دارد اگر کسی تمام جهان را به دست آورد اما جان خود را ببازد؟» و تأثیر عمیق این سخن را بر دلی آماده بازگو کرده‌ام. این دقیقاً همان معنایی است که مولانا در اینجا با زبانی دیگر بیان می‌کند. ما برای خریدن یک جفت کفش، ده‌ها مغازه را زیر و رو می‌کنیم که مبادا «گران» بخریم، اما جان و وجود خود را به «ارزان‌ترین» بهای ممکن می‌فروشیم و آن را در گرو همین «هنرها»ی بی‌بها می‌نهیم. این «ارزان فروشی خویش» در نزد مولانا، نشانه‌ای از بی‌خبری از قدر و قیمت حقیقی خود است.

مولانا تأکید می‌کند که این «هنرها» بدون «عنایات حق»، هیچ‌اند. انسان نمی‌تواند به صرف اعمال و توانایی‌های خودش به مقصد برسد؛ «بی‌عنایات حق و خاصان حق، گر ملک باشد، سیاه استش ورق.» آن «فینال تاچ» و لمس نهایی را تنها خداوند می‌تواند به مسِ اعمال ما بزند تا طلایی شود و در میزان الهی سنگین‌وزن گردد. تمامی این «فنون» که آدمی به آن می‌بالد، «غول راه»اند؛ راهزنانی که ما را از مقصد حقیقی دور می‌کنند.

در مقابل این هنرهای غافل‌کننده، مولانا از «خاصیتی» سخن می‌گوید که «خوش‌هواست» و آن، «سلطان‌شناسی» است. آن دزدی که در شب، سلطان محمود را شناخت و چشمش «شه شناس» بود، هنری دیگر داشت. آن هنر، چشم پوشیدن از اغوای «نعمت» و مشغول شدن به «صاحب‌خانه» است. ما در این دنیا مهمانیم، اما بسیاری از ما غرق در «شربت» و خوراک می‌شویم و «صاحب‌خانه» را از یاد می‌بریم. این «جای علت و معلول را عوض کردن» است: ما می‌خوریم تا زندگی کنیم و ذکر بگوییم، اما گمان می‌کنیم زندگی می‌کنیم که بخوریم. هنرهای دنیوی ما را به این خطا رهنمون می‌شوند، در حالی که هنر حقیقی آن است که «دیده‌ای خواهم که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس.» این دیده‌، «سبب سوراخ کن» است و ریشه‌ها را می‌یابد، نه آنکه به ظواهر و فنون فریبنده مشغول بماند.

نکات کلیدی

  • هنرهای دنیوی، زنجیری بر گردن انسان است که او را در بند دنیا نگه می‌دارد.
  • فنون و زرنگی‌های بشری، بدون عنایات الهی، در روز مرگ هیچ سود و کمکی به حال انسان نخواهد داشت.
  • غفلت از ماوراء خود و خودبینی، محصول این هنرهای ظاهری است که مانع شناخت حقیقت می‌شود.
  • انسان نباید ارزش وجود خود را با مشغول شدن به امور دنیوی و «هنرهای» بی‌بها، ارزان بفروشد.
  • تنها هنری که نجات‌بخش است، «شاه‌شناسی» یا همان شناخت خداوند است که انسان را از غفلت می‌رهاند.
  • زندگی در دنیا مهمانی‌ای است که اصل آن شناخت «صاحب‌خانه» است، نه مشغول شدن به «نعمت‌ها» و «شربت»‌ها.

Sources: d6-s66 · 00:35:09 d6-s66 · 00:40:01 d6-s66 · 00:44:50 d6-s66 · 00:46:15 d6-s66 · 00:48:30

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.