Leggi Libro 6 L'arrivo di Ja'far (che Dio sia soddisfatto di lui) per prendere la fortezza da solo e la consultazione del re della fortezza per respingerlo. E il ministro disse al re: 'Attento, arrenditi e non agire con temerarietà ignorante, perché quest'uomo è potente e ha una grande forza da Dio nella sua anima', fino alla fine. Distico 3082

M6:3082 — اولا بر بست یک چشم و بدید / نور روی او و آن چشمش پرید

اولا بر بست یک چشم و بدیدنور روی او و آن چشمش پرید
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3082

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ابتدا یکی از چشمانش را بست و با چشم دیگر به نور چهرهٔ او نگریست، اما آن چشم از شدت نور از کار افتاد. معنا: موسی وقتی از کوه طور بازگشت، چهره‌اش چنان نورانی بود که همسرش، صفورا، برای تحمل این نور ابتدا با یک چشم نگریست، اما حتی همان یک چشم تاب نیاورد و بینایی‌اش را از دست داد. این بیت نمادی از ناتوانی بشر در تحمل تجلی مستقیم الهی است.

شرح

این بیت، از مثنوی ششم، در دل داستانی عمیق و پرمعنا نهفته است؛ داستان بازگشت موسی از کوه طور با چهره‌ای درخشان از تجلیات حق. مولانا در اینجا به ظرافت خاص عارفان، مسئله تجلی الهی و قابلیت و تاب‌آوری بشر در برابر آن را به تصویر می‌کشد.

من بر این باورم که تمام عالم هستی، آینه‌ای‌ست که جمال الهی را منعکس می‌کند. خداوند خود را در این آینه‌ها می‌نمایاند و ما می‌توانیم از طریق این مظاهر، به جمال و اوصاف او پی ببریم. اما این پی بردن دو گونه است: یکی استدلالی و از راه علت و معلول، مانند پی بردن به آتش از دود. اما گونه‌ای دیگر، روبرو شدن مستقیم با صاحب جمال است، نه از راه دلالت و استدلال، بلکه از راه مشاهده. این مشاهده اما چشمی دیگر می‌طلبد؛ چشمی که در جزء، کل را ببیند و در آینه‌های کوچک، جمال بزرگ را.

همسر موسی، صفورا، در مقابل این نور تابان قرار گرفت. نور موسی، نوری بود که از نور حق سرچشمه می‌گرفت و چشمان عادی تاب دیدارش را نداشت. می‌دانیم که موسی خود از خرقه خویش برای چهره‌اش نقابی دوخت تا مردم از شدت نور او آزار نبینند و کور نشوند. اما در این بیت، داستان به آزمون عشق و اشتیاق صفورا می‌رسد. او که تاب دوری و حجاب را نداشت، ابتدا با احتیاطی عاشقانه، یک چشم خود را برای دیدن نور گشود، به این امید که اگر آن چشم آسیب دید، چشم دیگر باقی بماند. اما چهره‌ای که تجلی‌گاه انوار الهی شده بود، چنان نافذ و قوی بود که حتی همان یک چشم هم تاب نیاورد و «پرید». این «پریدن» چشم، می‌تواند به معنای سوختن، کور شدن، یا از کار افتادن از شدت نور باشد. در این لحظه، دیگر صفورا صبوری نمی‌کند و با چشمی دیگر به سراغ این قمر می‌رود.

این تمثیل، فراتر از یک داستان تاریخی است. این روایت، از یک سو، عظمت و نفوذ تجلی حق را نشان می‌دهد؛ نوری که حتی به واسطه یک بندهٔ مقرب نیز چنان سوزاننده و نافذ است که چشمان فانی تاب تحملش را ندارد. از سوی دیگر، شوق و شیفتگی عارف را به تصویر می‌کشد که در طلب وصال، از هستی خویش می‌گذرد و چشم از دست می‌دهد. این همان راه عشق است که به تعبیر مولانا «راه پرخون» است و اهل آن باید آماده بذل جان باشند.

این حکایت به ما می‌آموزد که انسان در مواجهه با حقیقت محض، جز با تهذیب و آمادگی درونی، نمی‌تواند آن را تاب آورد. حقیقت، همچون خورشید، بر همه می‌تابد، اما هر چشمی تاب مستقیم دیدنش را ندارد. ما باید "سوخته" خود را آماده کنیم، فتیله‌ای که قبلاً با آتش انسی دارد، تا بتوانیم نور را در خود بپذیریم و بتابانیم. این بیت، به ظرافت، از جدال میان میل به دیدن و ناتوانی در تحمل دیدن سخن می‌گوید؛ جدالی که در سینه هر سالکی بین میل به کشف حجاب و ترس از سوختن در آتش تجلی برقرار است.

نکات کلیدی

  • جهان آینه‌ای برای تجلی جمال الهی است، اما دیدن این تجلی نیازمند چشمی خاص است.
  • نور حقیقت چنان شدید است که چشمان عادی تاب تحمل آن را ندارد و ممکن است «بپرد».
  • عشق و شوق وصال، انسان را به سوی نگریستن به حقیقت می‌کشاند، حتی اگر به قیمت از دست دادن بینایی باشد.
  • تجلی حق، حتی از طریق یک انسان کامل و مقرب، برای دیگران چنان نافذ است که نیازمند حجاب است.
  • این بیت، نمادی از جدال درونی سالک بین میل به کشف و ترس از سوختن در آتش معرفت است.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 15:07:00 d6-s69 · 16:31:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.