Leggi Libro 6 L'arrivo di Ja'far (che Dio sia soddisfatto di lui) per prendere la fortezza da solo e la consultazione del re della fortezza per respingerlo. E il ministro disse al re: 'Attento, arrenditi e non agire con temerarietà ignorante, perché quest'uomo è potente e ha una grande forza da Dio nella sua anima', fino alla fine. Distico 3091

M6:3091 — زانک بر دیوار دیدندی شعاع / فهم کردندی پس اصحاب بقاع

زانک بر دیوار دیدندی شعاعفهم کردندی پس اصحاب بقاع
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3091

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زیرا که پرتو (حقیقت) را بر دیوار دیدند، آنگاه ساکنان خانه‌ها (و دل‌ها) آن را فهم کردند. معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه دیدن پرتو و انعکاس حقیقت در یک سطح ساده و آشکار، برای کسانی که دل بیدار دارند، کفایت می‌کند تا اصل حقیقت را درک کنند.

شرح

این بیت در ادامهٔ همان اندیشهٔ بنیادی مولانا می‌آید که جهان، آینه‌ای است برای جمال الهی. من بارها در بحث‌هایم تأکید کرده‌ام که برای مولانا، «تمام عالم، تمام خلقت، آیینه جمال الهی‌ست.» خداوند خود را در این آینه‌ها می‌نمایاند و ما می‌توانیم در جزء، کل را ببینیم؛ در این آینهٔ کوچک، آن جمال بزرگ را مشاهده کنیم.

گاهی ما جهان را به مثابه فعل و معلول خدا می‌بینیم و از طریق معلول به علت پی می‌بریم، درست مثل اینکه از دود به آتش پی ببریم. اما گاهی نگاه عمیق‌تری داریم. نه استدلال می‌کنیم و نه دلالت می‌ورزیم، بلکه مستقیماً با صاحب چهره و صاحب جمال روبه‌رو می‌شویم. این همان حالتی است که جهان را نه فقط فعل خدا، بلکه آینهٔ جمال او می‌دانیم. خداوند آشکارا نمی‌تابد؛ او از دل این آینه‌ها می‌تابد.

بیت می‌گوید که کافی است «شعاع» (پرتو) حقیقت را بر یک «دیوار» ببینیم تا «اصحاب بقاع» (ساکنان خانه‌ها یا دل‌ها) آن را بفهمند. دیوار، نمادی است از سطحی معمولی، زمینی، حتی ممکن است کم‌اهمیت. اما همین سطح، وقتی پرتوی از حقیقت بر آن می‌افتد، حامل پیام می‌شود. این مانند همان حرف سعدی نیست که می‌گوید: «تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی.» نه، مولانا در اینجا تأکید می‌کند که حتی در آینه‌های کوچک و بر دیوارهای عادی هم می‌شود نور حق را دید و از آن فهمید.

محی‌الدین ابن عربی، که تقریباً هم‌عصر مولانا بود، این تعبیر «مرآت» (آینه) را به کرات به کار برده است. مولانا نیز بارها از این مفهوم استفاده کرده است. شیخ محمود شبستری در «گلشن راز» می‌گوید: «عدم آیینه هستی‌ست مطلق / کز او پیداست عکس تابش حق.» این همان ایده است که حتی نیستی و ماهیات ثابت در علم باری، آینه‌هایی هستند که نور هستی مطلق بر آن‌ها می‌تابد و به عالم ظهور می‌آیند. این همان چیزی است که «جهان انسان شد و انسان جهانی» را توضیح می‌دهد. آدمی آیینهٔ وجود خداوند است و هیچ موجودی به اندازهٔ ما این آینگی را نسبت به حق ندارد.

بنابراین، این بیت بیانگر قدرت تجلی و نفوذ حقیقت است که حتی بر سطوح ساده و عادی نیز خود را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که اگر چشمان بینایی داشته باشیم، از همین انعکاس‌های کوچک، می‌توانیم به اصل بزرگ پی ببریم. نیازی به بحث‌های پیچیده و شرح و بسط نیست؛ گاهی یک پرتو، تمام حقیقت را می‌نمایاند. مولانا خود می‌گوید: «بشنو آیینه ولی شرحش مپرس.»

نکات کلیدی

  • جهان آینه‌ای است که جمال و صفات الهی در آن متجلی می‌شود.
  • حقیقت در هر سطح و ظرفی، حتی ساده‌ترین و معمولی‌ترین (دیوار)، خود را منعکس می‌کند.
  • بینش درونی (اصحاب بقاع) می‌تواند از پرتو (شعاع) کوچک به اصل (حقیقت) بزرگ پی ببرد.
  • برای فهم حقیقت، گاهی استدلال و تعقل مستقیم لازم نیست؛ دیدن انعکاس کفایت می‌کند.
  • این نگاه به عالم، با مفهوم «آینه» در عرفان ابن عربی و دیگر عارفان هماهنگ است.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 16:31:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.