Leggi Libro 6 Il mediatore distribuì per tutta la città di Tabriz e raccolse un po' di denaro. Quello straniero andò a visitare la tomba dell'ispettore e raccontò questa storia sulla sua tomba a mo' di lamento, ecc. Distico 3276

M6:3276 — تو حیاتی می‌دهی بس پایدار / نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار

تو حیاتی می‌دهی بس پایدارنقد زر بی‌کساد و بی‌شمار
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3276

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو حیاتی می‌بخشی که بی‌نهایت پایدار است؛ همچون زر نقد که هرگز کساد و تباهی ندارد و بی‌شمار است. معنا: این بیت دربارهٔ بخشش یگانهٔ پروردگار است که بر خلاف عطاهای فانی آدمیان، حیات جاودان و بی‌نقص و بی‌شمار می‌بخشد.

شرح

من در این بیت، که در ادامهٔ نقد مولانا بر بخشش‌های زمینی حاتم‌گونه آمده، شعفی وصف‌ناپذیر می‌یابم. در سخاوت‌های بشری، آنچنان که مولانا خود توضیح می‌دهد، ما در نهایت «مرده به مرده» می‌دهیم؛ یعنی سکه‌های بی‌جان یا کالاهای فانی را به انسان‌هایی می‌دهیم که خود میرا و فانی‌اند. این عطایا، هر چند ارزشمند، محدودند، شمارپذیرند و بالاخره کساد می‌شوند، همچون «گردکان‌های شمرده» که به کودکان می‌دهند. این نقد زر زمینی است که به تباهی می‌گراید.

اما مولانا روی سخن را از انسان به خداوند برمی‌گرداند. این «تو» دیگر محتسب خفته در گور نیست، بلکه آفرینندهٔ هستی است. اینجاست که نگاه عمیق و تفکیک‌گر مولانا آشکار می‌شود: «تو حیاتی می‌دهی بس پایدار». پروردگار به جای زر مرده، خودِ حیات را می‌بخشد، آن هم حیاتی که بس پایدار و جاودانه است. عطای الهی، «نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار» است. این تعبیر بسیار دقیق و سنجیده است: زر نقد است، یعنی ناب و بدون عیب و نقص؛ بی‌کساد است، یعنی دچار افت قیمت و تباهی نمی‌شود و همواره ارزش حقیقی خود را حفظ می‌کند؛ و بی‌شمار است، یعنی حد و حصری ندارد و از گنجینه‌ای نامتناهی سرچشمه می‌گیرد.

این بیت گویای تفاوت بنیادین میان بخشش فانی و میرا و بخشش حیاتی و جاودانه است. بخشندگی عادی، حتی سخاوتمندترینِ آن، در نهایت محدود به قالب‌های مادی و زمانی است. اما بخشش حق تعالی، از جنس حیات‌بخشی است، از جنس زنده کردن روح و پایدار کردن وجود. این زندگی بخشیدن هیچ قیاسی با بخشیدن مرده به مرده ندارد؛ آنجا مرگ بر مرگ می‌افزاید، اما اینجا زندگی بر زندگی می‌افزاید و آدمی را به حیات طیبه می‌رساند. این همان لطف بی‌نظیری است که در قرآن نیز از آن یاد شده و تنها از گنجینهٔ بی‌منتها و لایزال حق سرچشمه می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • بخشش‌های انسانی، حتی سخاوتمندانه‌ترین آن‌ها، در نهایت «مرده به مرده» دادن است، زیرا محدود، فانی و میرا هستند.
  • مولانا در این بیت روی سخن را از انسان به خداوند برمی‌گرداند و عطای الهی را با بخشش‌های زمینی مقایسه می‌کند.
  • عطای الهی از جنس «حیات پایدار» است، نه کالاهای بی‌جان و موقتی.
  • لطف خداوندی «نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار» است؛ یعنی ناب، فسادناپذیر و نامتناهی، برخلاف هر زر زمینی.
  • برخلاف بخشش‌های دنیوی که به تباهی می‌انجامند، بخشش الهی زندگی‌بخش است و انسان را به حیات طیبه می‌رساند.

Sources: d6-s73 · 48:01 d6-s73 · 49:16 d6-s73 · 51:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.