Leggi Libro 6 Il rimprovero di Yusuf il Veritiero (pace su di lui) con l'imprigionamento per alcuni anni a causa della sua richiesta di aiuto a qualcun altro che a Dio, e il suo dire: "Ricordami presso il tuo signore", con la sua conferma. Distico 3449

M6:3449 — آفتاب لطف حق بر هر چه تافت / از سگ و از اسپ فر کهف یافت

آفتاب لطف حق بر هر چه تافتاز سگ و از اسپ فر کهف یافت
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3449

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خورشید لطف پروردگار بر هر چه تابید، از سگ و از اسب، شکوه و برکت غار اصحاب کهف را دریافت.

شرح

این بیتِ مولانا، همچون بسیاری از آموزه‌های او، در دل خود یک پرسش عمیق فلسفی و الهیاتی را جای داده است: اگر لطف حق بر همه چیز می‌تابد، پس تفاوت میان موجودات از کجاست؟ چرا یکی سگ است و دیگری لعل؟ این پرسشی است که تاریخ فلسفه و عرفان ما را به خود مشغول کرده است و مولانا به زبانی شیوا و رسا به آن پاسخ می‌دهد.

من معتقدم که مولانا در اینجا به یک حقیقت بنیادین اشاره می‌کند؛ حقیقت ظرفیت و استعداد. لطف الهی، یا همان آفتاب لطف حق، بی‌کم‌وکاست و بی‌محدودیت بر همه می‌تابد. نور وجود، فیض لاینقطع الهی، هیچ تبعیضی قائل نیست؛ درست مانند بارانی که بر زمین می‌بارد یا خورشیدی که بر همه چیز پرتو افکنده است. اما، نوع و میزان بهره‌برداری از این لطف، به ماهیت یا ظرفیتِ گیرنده بستگی دارد. اینجاست که موجودات با هم فرق می‌کنند.

همان‌طور که حکیمان پیش از ملاصدرا می‌گفتند، ماهیات موجودات در عالم، متفاوت‌اند. ذات آب با ذات خاک، یا ذات آتش با ذات هوا، تفاوت دارد. پاسخ آن‌ها به این تفاوت ذاتی، جمله معروف «الذاتی لا یعلل» بود؛ یعنی آنچه ذاتی است، علت‌پذیر نیست. آب، آب است چون ماهیت آب را دارد و نمی‌توان پرسید چرا آب، آب است. خداوند به این ماهیاتِ متفاوت، وجود می‌بخشد، اما آن‌ها را «آب» یا «خاک» نمی‌کند. ماهیات، همچون ظرف‌های ازلی، پیش از وجود، در عدم منتظرِ پر شدن از وجود بوده‌اند. این نوع نگاه، در واقع، نفوذ اراده الهی را در تغییر ماهیت محدود می‌دانست؛ یعنی خداوند نمی‌تواند دایره‌ای بیافریند که شعاع‌های نابرابر داشته باشد، زیرا چنین دایره‌ای از اساس دایره نیست.

اما با آمدن ملاصدرا و فلسفه «اصالت وجود»، این بحث یک پله بالاتر رفت. ملاصدرا می‌گفت وجود، ذومراتب است؛ یعنی وجود، سلسله‌ای از درجات و مراتب است، نه اینکه ماهیات متعددی باشند که وجود به آن‌ها عارض شود. در این نگاه، همه موجودات در «وجودیت» مشترک‌اند، اما «ظرفیت» و درجه وجودی‌شان با هم فرق دارد. برخی وجودها یک لیتری‌اند، برخی ده لیتری، و برخی پنجاه لیتری. مولانا، بی‌آنکه به اصطلاحات فلسفی خاصی پایبند باشد، در عمل به همین معنای ظرفیت و استعداد اشاره می‌کند. او هم قائل به اصالت ماهوی نیست، بلکه تفاوت در استعداد و ظرفیت را مبنا می‌داند.

به‌راستی که مولانا با مثال‌های خود این را به زیبایی تبیین می‌کند. خورشید به لعل می‌تابد و لعل از آن بهره می‌برد و به گوهری گران‌بها تبدیل می‌شود. همان خورشید به سنگ می‌تابد، اما سنگ جز گرمی و تابانی از آن نمی‌گیرد. چرا؟ چون استعداد لعل برای «اقتباس گنج» از آفتاب، با استعداد سنگ که تنها گرمی می‌پذیرد، متفاوت است. برگ سبز با کلروفیل خود، از نور خورشید شکر و میوه می‌سازد، در حالی که خاک صرفاً گرم می‌شود. یا آفتابی که بر دیوار می‌تابد با آفتابی که بر آب مضطرب و مواج می‌افتد، تفاوت دارد؛ «آنچنان نبود کز آب اضطراب». این نشان می‌دهد که گیرنده، در نحوه دریافت و تاثیرپذیری از فیض، نقش فعال و تعیین‌کننده‌ای دارد.

نمونه اعلای این دریافت متناسب با ظرفیت را در همین بیت می‌بینیم: «از سگ و از اسپ فر کهف یافت.» سگ اصحاب کهف، حیوانی است که معمولاً در جایگاه فروتری قرار می‌گیرد، اما به دلیل ملازمت با اولیای الهی و حضور در فضایی آکنده از لطف، از «فر» و شکوه الهی بهره‌مند می‌شود. همچنین اسب، حیوانی نجیب و مفید، اما نه در مرتبه انسان. این دو، با همه تفاوت‌هایشان با انسان‌ها و ملائک، چون در معرض لطف حق قرار گرفتند، به سهم خود از آن سیراب شدند. این بیت به ما می‌آموزد که هیچ موجودی از دایره لطف الهی بیرون نیست؛ فقط باید ظرفیت دریافت و استعداد بهره‌وری خود را بشناسد و آن را شکوفا سازد. این همان نکته قرآنی است که «و کلاً نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا» (اسراء، آیه ۲۰)؛ عطای پروردگار هرگز محظور و بازداشته نیست، اما میزان بهره‌وری، به گیرنده بازمی‌گردد. از نظر من، این آموزه یکی از کلیدهای فهم نظام احسن هستی و تفاوت‌های آن است؛ تفاوتی که نه از بخل منبع فیض، که از تفاوت در استعدادها سرچشمه می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • لطف خداوند بر همه موجودات، بی‌هیچ تمایزی، جاری و ساری است.
  • تفاوت در بهره‌برداری از لطف الهی، ناشی از تفاوت در ظرفیت و استعداد درونی هر موجود است، نه تبعیض از سوی مبدأ فیض.
  • مولانا، با مثال لعل و سنگ، روشن می‌سازد که هر موجودی به فراخور قابلیت خود، از خورشید لطف حق بهره می‌برد؛ یکی گنج می‌یابد و دیگری تنها گرمی.
  • فلسفه اصالت وجود ملاصدرا، که وجود را ذومراتب و دارای ظرفیت‌های گوناگون می‌داند، با نگاه مولانا به تفاوت در پذیرش فیض همخوانی دارد.
  • حتی موجودات به ظاهر «فروتر» مانند سگ اصحاب کهف و اسب نیز، به واسطه قرار گرفتن در معرض لطف حق و مجاورت با اولیا، می‌توانند از شکوه و برکت الهی بهره‌مند شوند.
  • هیچ موجودی از دایره لطف الهی بیرون نیست؛ مهم آن است که استعداد دریافت و بهره‌وری خود را بشناسد و شکوفا سازد.

Sources: d6-s77 · 18:13 d6-s77 · 21:46 d6-s77 · 24:40 d6-s77 · 26:15

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.