Leggi Libro 6 In generale, l'interpretazione di questo versetto: "Ogni volta che accendono il fuoco della guerra" (Corano 5:64) Distico 354

M6:354 — عزم کرده که دلا آنجا مه‌ایست / گشته ناسی زانک اهل عزم نیست

عزم کرده که دلا آنجا مه‌ایستگشته ناسی زانک اهل عزم نیست
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:354

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اراده کرده‌ای که ای دل، در آن جایگاه درنگ مکن، اما چون اهل ارادهٔ قاطع نیستی، دچار فراموشی گشته‌ای. معنا: این بیت بیانگر آن است که انسان با خود عهد و پیمانی می‌بندد که کاری را ترک کند یا به سویی نرود، اما به دلیل سستی اراده و نبود خلوص نیت، آن عهد را فراموش کرده و دوباره به همان سمت و سوی ناروا بازمی‌گردد.

شرح

من معتقدم این بیت در ژرفای خود، به یکی از بنیادی‌ترین ضعف‌های روح بشر اشاره دارد: سستی عزم و فراموشیِ عهد. مولانا در اینجا بلافاصله ذهن ما را به قصهٔ آدم در قرآن می‌برد، آنجا که می‌خوانیم: «و لقد عهدنا الی آدم فنسی و لم نجد له عزما» (طه، آیه ۱۱۵). خداوند با آدم عهدی بست که از آن درخت نخورد، اما آدم آن عهد را فراموش کرد و در او عزمی راسخ نیافتیم. این بیت مولانا تصویر دقیقی از این وضعیت انسانی است؛ انسان نیت می‌کند، عزمی می‌بندد که «آنجا مه‌ایست»، به آن میل و وسوسه تن مده، اما چون تخم صدقی در قلبش کاشته نشده، یا به تعبیر دیگر، چون «اهل عزم نیست»، فراموشی بر او چیره می‌شود و دوباره به همان وادی پیشین پای می‌گذارد.

همین‌جاست که مولانا تمایزی مهم میان پیامبران «اولوالعزم» و سایر انسان‌ها، از جمله حضرت آدم، قائل می‌شود. «اولوالعزم» کسانی هستند که اراده‌ای پولادین و عزمی آهنین دارند و هرگز عهد خود را فراموش نمی‌کنند یا آن را سست نمی‌کنند. اما بیشتر ما، فرزندان همان آدمیم که به فرمایش حافظ: «جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد / ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی؟» ما نیز به همان سستی و فراموشی دچار می‌شویم. مسئله اینجاست که چرا انسان با وجود تصمیم قاطع، باز هم عهد خود را می‌شکند؟

مولانا پاسخ می‌دهد که این سستی و نسیان، از عدم خلوص و صدق درونی نشأت می‌گیرد. او از «بیگانه»ای سخن می‌گوید که در خانهٔ جان ما مأوا گرفته است؛ خودِ ناخالص و آمیخته‌ای که در تقابل با «خودِ اصیل» ما قرار دارد. این «تن خاکی» و میل‌های آن، همچون دزدی پنهان عمل می‌کند. مولانا با تمثیلی درخشان این مفهوم را توضیح می‌دهد: تصور کنید در شبی تاریک، مردی می‌خواهد با سنگ آتش‌زنه و فتیله‌ای (سوخته) شمعی روشن کند. هر بار جرقه‌ای از سنگ می‌جهد و فتیله را روشن می‌کند، اما دزدی پنهان در تاریکی فوراً با انگشت خود آن شعلهٔ نوپا را خاموش می‌کند. صاحب‌خانه گمان می‌کند که فتیله نمناک است یا آتش خود به خود می‌میرد، اما نمی‌بیند که دزدی در کار است.

این داستان دقیقاً حال ماست. ما بارها عزم می‌کنیم که به سوی حق و فضیلت رویم و جرقه‌هایی از نور در دل ما پدیدار می‌شود، اما این «دزدِ درونی» که همان نفس اماره یا بخش ناخالص وجود ماست، فوراً آن جرقه‌ها را خاموش می‌کند و نمی‌گذارد که چراغ هدایت روشن بماند. از این رو، مولانا تأکید می‌کند که تا این «دزد» یا «بیگانه» از خانهٔ جان ما بیرون رانده نشود، ماجرا همین‌گونه ادامه خواهد یافت. انسان، خود را به خطا با این بیگانه یکی می‌پندارد و دچار «از خودبیگانگی» می‌شود، در حالی که «والله این تو نیستی». راه رهایی از این تشتت و دست‌وپنجه نرم کردن با این «بیگانه»، از نظر مولانا، تنها از مسیر «عاشقی» می‌گذرد؛ تنها عشق است که می‌تواند این خانه را از بیگانگان بپیراید و ما را به صدق و عزم راستین برساند.

نکات کلیدی

  • سستی عزم و فراموشی عهد، ریشه‌ای قرآنی و انسانی دارد (با اشاره به داستان آدم).
  • انسان همواره در معرض نقض عهد و بازگشت به خطای پیشین است، مگر آنکه اراده‌ای راسخ داشته باشد.
  • در درون هرکس «دزدی پنهان» (خودِ ناخالص) وجود دارد که اراده‌ها و جرقه‌های معنوی را تضعیف می‌کند.
  • پاکسازی درون از این «بیگانه» و رسیدن به «صدق» و خلوص، لازمهٔ ثبات قدم در مسیر معنوی است.
  • به باور مولانا، عشق تنها راه رهایی از تشتت درونی و رسیدن به یکپارچگی و عزم راستین است.

Sources: d6-s09 · 00:14:04 d6-s09 · 00:15:10

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.