Leggi Libro 6 I principi si misero in viaggio per i domini del padre dopo aver salutato il re, e il re ripeté il suo testamento al momento dell'addio, ecc. Distico 3694

M6:3694 — این تسفسط نیست تقلیب خداست / می‌نماید که حقیقت‌ها کجاست

این تسفسط نیست تقلیب خداستمی‌نماید که حقیقت‌ها کجاست
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3694

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این سوفسطایی‌گری نیست، بلکه برگرداندن حقیقت توسط خداست؛ این‌گونه نشان می‌دهد که حقیقت‌ها کجاست (یا: حقیقت‌ها چگونه وارونه می‌شوند). معنا: این بیت می‌گوید که گاهی اوقات، حقیقت در چشمان ما وارونه جلوه می‌کند؛ این نه از آن روست که حقیقتی در کار نیست (سوفسطایی‌گری)، بلکه عملی است از سوی خدا تا نشان دهد تسلط نهایی از آن اوست و حقیقت‌ها چگونه می‌توانند دگرگون شوند.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین مسائل معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی می‌پردازد: مسئلهٔ قطعیت و جبر در برابر ارادهٔ آزاد و پیش‌بینی‌ناپذیری عالم. بحث از اینجاست که ما انسان‌ها به طبیعت عادت کرده‌ایم و گمان می‌بریم که همه چیز بر اساس قانون علیت و تداوم پیش می‌رود. کانت هم همین را می‌گفت که ما این تداوم را بر طبیعت تحمیل می‌کنیم. اما مولانا فراتر می‌رود و می‌گوید این تداوم و علیت، یک سوار دارد. این جهان خودبسنده نیست.

من بارها در سخنرانی‌هایم بر این نکته تأکید کرده‌ام که مولانا نه تنها جبر تاریخ را مردود می‌داند، بلکه اساساً هرگونه جبر و قطعیت را در عالم رد می‌کند. او مثال‌های متعدد می‌آورد: تیری که به راست پرانده‌ای اما به چپ می‌رود؛ به قصد صید آهو می‌روی و خوکی صید می‌کنی؛ برای سود می‌دوی و در حبس می‌افتی؛ چاهی برای دیگری می‌کنی و خود در آن می‌افتی. این‌ها همه نشان می‌دهد که تدبیر ما همیشه به سامان نمی‌رسد و تیرمان کج می‌رود. این‌ها نشانه‌هایی از «بی‌مرادی رب» است که باید ما را به ریشه‌یابی این ناکامی‌ها وادارد و از «بدگمانی در سبب» پرهیز کنیم.

مولانا صراحتاً می‌گوید که نباید صددرصد بر اسباب تکیه کرد. تکیه بر اسباب لازم است، اما نباید «دلیلانه» و با قطعیت محض باشد. این «حزم و حذر» و این نگاه محتاطانه، سرِ استثناست. چرا؟ چون خداوند یا تقدیر، گاه «خر را بز نماید»؛ یعنی حقیقت را وارونه نشان می‌دهد. اینجاست که مولانا از «تقلیب خدا» سخن می‌گوید. او این پدیدارشناسی معکوس را به «احولی» (چشم کج‌بینی) تشبیه می‌کند که حتی اگر انسان «گربز» (زیرک و چرب‌دست) هم باشد، از این وارونگی رها نیست؛ این تقلیب و وارونگی عمل خداست که «ابصار و افکار» ما را دگرگون می‌کند.

سوفسطائیان یونانی بر این باور بودند که حقیقتی در کار نیست و هرچه هست، ساختِ ذهن و زبان ماست؛ وکلای زبردستی بودند که هر متهمی را می‌توانستند تبرئه یا محکوم کنند. اما مولانا قاطعانه این نظر را رد می‌کند. او می‌گوید: «این تسفسط نیست، تقلیب خداست.» یعنی آنچه می‌بینی که حقایق وارونه یا کج می‌نمایند، از باب سوفسطایی‌گری و انکار حقیقت از سوی انسان نیست، بلکه عمل خداوند است که حقایق را گاه به ما به شکلی دیگر می‌نمایاند. این «تقلیب» هدفمند است: «می‌نماید که حقیقت‌ها کجاست.» این وارونگی‌ها و استثنائات، برای بیدار کردن ماست تا بفهمیم که زمام امور در دست نیرویی قاهرتر است. چنانکه در نهج‌البلاغه آمده: «عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ وَ نَقضِ الهِمَم» — من خدا را از فسخ اراده‌ها و گسستن همت‌ها شناختم. این رخنه‌ها در عالم، پنجره‌هایی است به سوی ارادهٔ غایب‌نما اما حاضرِ خداوند.

در نهایت، مولانا سوفسطاییان را نیز سرزنش می‌کند. او می‌گوید: «آن که انکار حقایق می‌کند / جملگی او بر خیالی می‌تند.» یعنی خودِ انکار حقیقت، خیالی بیش نیست. کسی که مدعی است «حقیقت‌ها خیالی بیش نیستند»، باید بپذیرد که «همین خیال هم خیالی باشدت» — وگرنه چشمی بمال و ببین که نمی‌توان از اذعان به حقیقت سر باز زد. این یک نکتهٔ دکارتی است که نمی‌توان در خودِ شک‌کردن شک کرد. پس واقعیتی هست، اما آن واقعیت مطلق و قاهر، در قبضهٔ خداست و اوست که گاه به گاه حقایق را برای ما وارونه می‌نمایاند تا ما را از خواب غفلت بیدار کند و از توهم تسلط بر جهان برهاند. این تواضع علمی و عملی در برابر عالم، همواره در مثنوی حضور دارد.

نکات کلیدی

  • عدم قطعیت در عالم، نه نقص است و نه سوفسطایی‌گری، بلکه تجلی ارادهٔ الهی است.
  • نافرمانی جهان از تدابیر ما، نشانه‌ای از حضور نیرویی قاهر است که زمام امور را در دست دارد.
  • این «تقلیب خدا» ما را از توهم جبر و تسلط مطلق بر آینده رها می‌سازد.
  • هر رخداد خلاف عادت، تلنگری است برای بیداری و توجه به دست‌های پنهان در پس پردهٔ اسباب.
  • مولانا، بر خلاف سوفسطاییان، وجود حقیقت را انکار نمی‌کند، اما به پیچیدگی و پنهان‌کاری آن اقرار دارد.

Sources: d6-s81 · 56:24 d6-s81 · 59:09 d6-s81 · 76:38

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.