Leggi Libro 6 I tre principi discutono sulla gestione di quell'evento Distico 3889

M6:3889 — یک زمان از آتش دل هر سه کس / بر زده با سوز چون مجمر نفس

یک زمان از آتش دل هر سه کسبر زده با سوز چون مجمر نفس
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3889

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گاهی هر سه نفر، از حرارت و آتش دل خود، چنان نفس‌های پر سوز بیرون می‌دادند که گویی آتشی در مجمر افروخته باشند. معنا: این بیت حال سه شاهزاده عاشق‌پیشه را تصویر می‌کند که در اوج گرفتاری و شیفتگی، از سوز دل خود آه و ناله‌های آتشین برمی‌آوردند.

شرح

مولانا در این بیت به تفصیل حال سه شاهزاده‌ای را وصف می‌کند که پس از دیدن تصویر دلربای دختر پادشاه چین، هر سه به یک درد و حزن مبتلا شده‌اند. آنچه در ظاهر تنها یک داستان عاشقانه می‌نماید، در باطن، تمثیلی است از وضعیت وجودی انسان در مواجهه با کمال و زیبایی. این «مالیخولیا» یا «سودا» که هر سه را گرفتار کرده، به تعبیر خود مولانا، همان «عشق» است که در سینهٔ ایشان شعله‌ور گشته. نفس‌هایی که از سینهٔ آن‌ها برمی‌آید، نه از سرِ رنجی جسمانی، که از «آتش دل» و سوز فراق معشوق برخاسته است. این نفس‌ها «چون مجمر» است؛ یعنی همانند بُخوردان یا آتش‌دانی که در آن زغال گداخته می‌نهند و گاهی برای خوش‌بو شدن فضا، مشک یا عطر بر آن می‌افشانند. اینجا، دل آن‌ها به مثابهٔ مجمر و عشقِ شعله‌ورشان، آتشی است که هر نفسِ برآمده از ایشان، بوی سوز و اشتیاق می‌دهد.

این صحنه در مثنوی، تجلی عمیق‌ترین حالت درونی انسان است؛ حالتی که در آن تمام وجود، یکپارچه درد و طلب می‌شود. این سه شاهزاده، با اینکه «در خموشی هر سه را خطرت یکی» و «در سخن هم هر سه را حجت یکی» بود، اما این بیت به وجه مشترک و پنهانِ حال آن‌ها اشاره دارد: همان «آتش دل». این آتش، همان «آتش عشق» است که مولانا بارها از آن سخن گفته است؛ آتشی که نه می‌سوزاند و نیست می‌کند، بلکه تطهیر می‌کند و جوهر وجود را از ناخالصی‌ها می‌رهاند. این نوع «سوز» و «ناله»، با آن «شکایت» ظاهری که در بیت اول مثنوی (بشنو این نی چون شکایت می‌کند) مطرح است، تفاوت دارد. شکایت ظاهری نی، در واقع «حکایت» یک جدایی سازنده است؛ و اینجا نیز این سوزِ نفس، حکایتگر یک تحول درونی است که از عشق آغاز شده است.

من این را صددرصد تأیید می‌کنم که این بیان، نشانه‌ای است از آن «غمِ سبز» که مولانا در جای‌جای مثنوی از آن دم می‌زند. غمی که نه فرو می‌افشارد، بلکه بال می‌دهد؛ غمی که انسان را به رقص و سماع می‌کشاند، نه به خموشی و نومیدی. این سوزِ دل و این نفس‌های آتشین، محصول همان جدایی و فراقی است که مولانا در ابتدای مثنوی از آن سخن می‌گوید – جدایی از اصل خویش، جدایی از معشوق حقیقی. این درد، از آن نوع «دردِ اشتیاق» است که برای شرحش، سینه‌ای شرحه‌شرحه نیاز است. شاهزادگان، این سینهٔ شرحه‌شرحه را اکنون دارند و از آن، نه شکایت، بلکه حکایتِ آتشِ عشق خود می‌کنند.

نکات کلیدی

  • درد و رنج ظاهری سه شاهزاده، تجلی آتش عشق درونی آن‌هاست.
  • «سوزِ نفس» آن‌ها حکایت از «آتش دل» می‌کند، نه صرفاً گلایه از فقدان بیرونی.
  • این تصویر، تمثیلی از وضعیت انسان عاشق در مواجهه با کمال و زیبایی است.
  • عشق، همانند آتشی در مجمر، وجود را تطهیر و نفس را معطر به سوز اشتیاق می‌کند.
  • این رنج، از جنس «غم سبز» است؛ غمی سازنده که انسان را به تحول درونی رهنمون می‌شود.

Sources: d6-s87 · 00:33:58 d6-s87 · 00:37:19 d6-s87 · 00:39:18 s01 - Master understanding s03 - The correct text of M1:1 + the first beyt's anti-complaint s04 - The deepest M1:1 شرح s05 - What Mowlana DOESN'T say + جدایی vs تنهایی (deep ontology)

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.