Leggi Libro 6 Dopo che rimasero nascosti per un lungo tempo nelle terre della Cina, nella città capitale, e dopo che la loro pazienza si esaurì, il fratello maggiore disse: 'Me ne vado. Addio. Mi presenterò al re, ma un passo mi condurrà al mio obiettivo, o lascerò la testa come sacrificio'. E i suoi fratelli non ebbero alcun beneficio dai suoi consigli. 'O biasimatore degli innamorati, lascia un gruppo che Dio ha sviato, come puoi guidarlo?', ecc. Distico 4158

M6:4158 — صدر را صبری بد اکنون آن نماند / بر مقام صبر عشق آتش نشاند

صدر را صبری بد اکنون آن نماندبر مقام صبر عشق آتش نشاند
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:4158

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در سینه من صبری بود، اما اکنون دیگر آن باقی نمانده است؛ چرا که عشق، آتش خود را بر جایگاه صبر نشانده است.

معنا: این بیت از زبان عاشقی بی‌قرار سخن می‌گوید که صبر و شکیبایی از سینه او رخت بربسته است. اکنون، به جای صبر، آتش عشق بر جان او چیره گشته و او را در مقام بی‌قراری مطلق قرار داده است.

شرح

این بیت از زبان عاشقی بی‌تاب و ناصبور بیان می‌شود که به نصایح عقلانی و محتاطانه برادران خود وقعی نمی‌نهد. او در اینجا وضعیت قلبی خود را شرح می‌دهد که دیگر ظرفیت پذیرش صبر را ندارد.

مولانا در این بیت به وضوح نشان می‌دهد که در مراتب بالای عشق، صبر و شکیبایی جای خود را به بی‌تابی و آتشین‌مزاجی می‌دهد. «صدر» که کنایه از سینه و دل است، محل استقرار صبر شمرده می‌شود. اما در اینجا، صبر از این جایگاه رخت بربسته است. چرا؟ زیرا «عشق آتش نشاند» بر آن. این تعبیر بسیار قوی و تصویری است؛ عشق نیامده است تا صبر را بیرون کند، بلکه آمده است تا آن را بسوزاند و جای آن را با آتش خود پر کند. صبر، به مثابه هیزمی بوده که عشق بر آن آتش افروخته است.

همان‌طور که خود مولانا در بیتی دیگر تأکید می‌کند: «صبر من مُرد آن شبی که عشق زاد». این دوگانه «مرگ صبر» و «تولد عشق» قلب معنای این بیت است. صبر نمرده تا عشق جای خالی آن را پر کند؛ بلکه صبر مرده زیرا عشق زاده شده است. حضور عشق، هستی صبر را منتفی می‌کند. این یک تضاد ساده نیست، بلکه تحولی ماهوی است.

از دیدگاه سالک عاشق، نصایح و هشدارهایی که بر پایه ترس از هلاکت و مراقبت از جان استوارند، دیگر معنایی ندارند. مولانا پیشتر در داستان عموی پیامبر و بی‌زره به جنگ رفتن او به این نکته اشاره می‌کند. عموی پیامبر در پاسخ به کسانی که او را از تهلکه برحذر می‌داشتند، گفت: «آن که جان در پیش چشمش تهلکه است، او نهی "لا تلقوا" گیرد او به دست». اما برای کسی که مردن برایش «فتح باب» است، یعنی گشایش و وصال، این نهی معنا ندارد. عاشق نیز در همین مقام است؛ او مرگ را هلاکت نمی‌داند و لذا صبر بر این راه پرخطر برای او بی‌معناست. او می‌گوید: «سینه پرآتش مرا چون منقل است / کشت کامل گشت، وقت منجل است». یعنی مرحله کاشت و مراقبت به پایان رسیده، اکنون زمان درو و برداشت محصول است، حتی اگر این برداشت به بهای جان باشد.

این حالت، نشان از مرحله‌ای است که دل دیگر به سخنان عقل حسابگر و محتاط گوش نمی‌دهد. همان‌طور که عاشق ناصبور در بیت قبل می‌گوید: «مرا زین گفته‌ها آید نفور». این آتش عشق چنان شعله‌ور شده که هیچ نصیحتی بر آن کارگر نیست و هر تلاشی برای مهار آن، «آهن سرد کوبیدن» است. او راه را تا انتها رفته و اکنون تنها وصال یا فنا را پیش رو دارد: «یا سراندازی و یا روی صنم». این بیت تجلی کمال بی‌صبری و شوریدگی در راه عشق است.

نکات کلیدی

  • صبر، در حضور عشق حقیقی، جای خود را به بی‌قراری می‌سپارد و می‌سوزد.
  • مرگ صبر، نه یک فقدان، بلکه نشانهٔ بلوغ و تولد عشق در سینه سالک است.
  • عاشق در مرتبهٔ بی‌صبری، نصایح عقلانی و احتیاط‌گونه را بی‌معنا می‌داند.
  • تهلکه (هلاکت) در چشم عاشق، فتح باب و گشایشی به سوی وصال است، نه ترس.
  • زمان درو فرا رسیده؛ دیگر وقت تأمل و تدبیر نیست، بلکه زمان فداکاری نهایی است.

Sources: d6-s93 · 46:47 d6-s93 · 49:37

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.