Leggi Libro 6 Dopo che rimasero nascosti per un lungo tempo nelle terre della Cina, nella città capitale, e dopo che la loro pazienza si esaurì, il fratello maggiore disse: 'Me ne vado. Addio. Mi presenterò al re, ma un passo mi condurrà al mio obiettivo, o lascerò la testa come sacrificio'. E i suoi fratelli non ebbero alcun beneficio dai suoi consigli. 'O biasimatore degli innamorati, lascia un gruppo che Dio ha sviato, come puoi guidarlo?', ecc. Distico 4171

M6:4171 — آنچنان پا در حدید اولیترست / که آنچنان پا عاقبت درد سرست

آنچنان پا در حدید اولیترستکه آنچنان پا عاقبت درد سرست
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:4171

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پایی که در راه معشوق نمی‌رود، بهتر که در بند و زنجیر باشد، چرا که آن پا سرانجام مایهٔ دردسر خواهد شد. معنا: این بیت بیان می‌کند که پایی که به سوی معشوق حرکت نکند و در این راه به کار نیاید، بهتر است که بی‌کار و در بند بماند، زیرا در غیر این صورت جز رنج و زحمت نخواهد آورد.

شرح

در این بیت، مولانا از زبان عاشقی بی‌قرار و ناصبور سخن می‌گوید، عاشقی که از قید عقل و مصلحت رها شده و دیگر تاب و قرار ندارد. او پیش از این فریاد برآورده است که «صبر من مرد آن شبی که عشق زاد»، و اکنون با همین منطق آتشین، دربارهٔ کارکرد اعضا و جوارح بدن داوری می‌کند. اینجاست که می‌بینید چگونه یک عارف، نگاهی کاملاً متفاوت به هستی و کارکرد انسان دارد.

منطق این عاشق چنین است که هر عضوی از بدن، هر حسی از حواس، و هر نیرویی از نیروهای وجودی، اگر در مسیر رسیدن به معشوق به کار نیاید، نه تنها بی‌فایده است که مایهٔ دردسر و رنج است. او می‌گوید: پایی که مرا به کوی معشوق نمی‌برد، بهتر است که در بند و زنجیر «حدید» بماند، چرا که اگر رها باشد، مرا به هر سویی می‌کشاند و جز «درد سر» چیزی عایدم نمی‌شود. این نگاه، یک نوع «توحید اعضا» است؛ یعنی همهٔ اعضا باید فقط و فقط در خدمت یک هدف واحد باشند، و آن وصال معشوق است.

این اندیشه را می‌توان در مورد دیگر اعضا نیز تعمیم داد، چنان که در اشعار پیشین این پاره چنین آمده است: گلو و دهانی که شراب عشق را نچشد، چشمی که از دیدار معشوق به «فره» (فرح و شادی) نرسد، گوشی که سزاوار شنیدن «راز» او نباشد و دستی که «نصیب»ی از او نبرد، همه بی‌ارزش‌اند و بهتر است که نباشند یا از کار افتاده باشند. این رویکرد را در سخن عارفانهٔ ابن عطای اسکندرانی نیز می‌یابیم که می‌گوید: «کور باد چشمی که تو را رقیب (نگهبان) خود نبیند.» این بیان نشان می‌دهد که تا چه اندازه منطق عاشقان در این مرتبه از شدت و قاطعیت برخوردار است.

من و شما، مردمان عادی، ممکن است با پاهایمان هر راهی برویم، با چشمانمان هر منظره‌ای را ببینیم، و با گوش‌هایمان هر سخنی را بشنویم؛ بی‌آنکه هدف و غایتی متعالی در کار باشد. اما عاشق، تمام هستی‌اش را وقف یک مقصد می‌کند. پاهای او، چشم او، گوش او، همه و همه فقط برای یک چیز می‌خواهند کار کنند: رسیدن به محبوب. و اگر پایی از این مسیر منحرف شود، یا کارکردی جز این داشته باشد، از نظر او یک تهدید است، نه یک موهبت. از این رو، بند کشیدن چنین پایی، به معنی نجات آن از دردسرهای فراق و گمراهی است. این یک بیان رادیکال از عشق است که هیچ سازشی با دنیای کثرت و بی‌هدفی ندارد.

نکات کلیدی

  • اعضای بدن عاشق باید یک‌سره در خدمت معشوق باشند.
  • پایی که در راه معشوق نرود، نه تنها بی‌فایده که مایهٔ رنج و دردسر است.
  • زنجیر کردن پایی که گمراه می‌کند، بهتر از رها کردن آن در مسیر باطل است.
  • این نگاه، تجلی «توحید اعضا» در ساحت عشق است.
  • عاشق، هستی‌اش را وقف یک مقصد می‌کند و از هر انحرافی بیزار است.

Sources: d6-s93 · 46:47 d6-s93 · 49:37 d6-s93 · 55:00 d6-s93 · 57:02

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.