Leggi Libro 6 La storia di un uomo a cui i ladri rubarono un ariete, e non si accontentarono di questo, ma gli rubarono anche i vestiti con un trucco. Distico 472

M6:472 — خمس صد دینار بستانی به دست / گفت او خود این بهای ده قجست

خمس صد دینار بستانی به دستگفت او خود این بهای ده قجست
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:472

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک پنجم از پانصد دینار به دست خواهی آورد (یعنی صد دینار). آن شخص گفت: «خود این بهای ده قوچ است!» معنا: این بیت، روایت ساده‌دلانهٔ مردی را به تصویر می‌کشد که پس از از دست دادن قوچ خود به دست دزد، با پیشنهاد صد دینار از سوی همان دزد (که وانمود می‌کند کیسه‌ای حاوی پانصد دینار در چاه انداخته) فریب می‌خورد و این صد دینار را معادل ده قوچ، یعنی سودی عظیم، می‌پندارد. این واقعه نشان‌دهندهٔ کوری ناشی از طمع و غفلت است که آدمی را از درک زیان‌های بزرگ‌تر باز می‌دارد.

شرح

مولانا این داستان را در ادامهٔ بحث از «مرکب توبه» و دزدان عمر و سرمایهٔ معنوی انسان می‌آورد. پس از آنکه از دزدی که جامه‌ها و فرصت‌ها را می‌رباید و راه توبه را می‌بندد سخن می‌گوید، با این حکایت قصد دارد حال ما را از غفلت و بی‌توبگی و بار سنگین گناهان بگرداند و دریغِ از دست دادن سود و سرمایه را تسکین بخشد؛ اما در عین حال، به ما درسی عبرت‌آموز دهد.

قصه از این قرار است که مردی قوچی داشت و آن را با طنابی می‌کشید. دزدی زیرک، پنهانی طناب را بریده و قوچ را می‌برد. صاحب قوچ که آگاه می‌شود، دوان‌دوان در پی قوچ گمشده‌اش می‌رود. همان دزد، پیشاپیش او در راهی که چاهی در آن بود، سر چاه می‌نشیند و فغان می‌کند که همیان زرم در چاه افتاده است. دزد به مرد ساده‌دل پیشنهاد می‌دهد که اگر همیان را بیرون آورد، یک پنجم آن را که پانصد دینار است، به او خواهد بخشید؛ یعنی صد دینار. مرد ساده‌دل، بدون درنگ و محاسبهٔ حقیقی سود و زیانش، با خوشحالی فریاد می‌زند که «خود این بهای ده قوچ است!» و با طمع، جامه‌هایش را برمی‌کَنَد و به چاه می‌رود تا آن همیان موهوم را بیرون کشد. در این هنگام، دزد جامه‌های او را نیز برمی‌دارد و می‌گریزد.

این داستان تمثیلی است برای نشان دادن ماهیت فریبکارِ طمع و غفلت. آن «دزد» که مولانا از آن سخن می‌گوید، تنها یک شخص فیزیکی نیست، بلکه می‌تواند طمع خود انسان، یا وسوسه و خیالِ فتنه‌گر باشد که «چون خیال او را به هر دم صورتی» دارد. این دزد با وعده‌های کوچک و فریبنده، انسان را از واقعیت زیان‌های بزرگ‌تر غافل می‌کند و حتی سرمایهٔ باقی‌ماندهٔ او را نیز می‌رباید.

این شخص ابله، فاقد «حزم» یا همان دوراندیشی و تدبیر است. مولانا تأکید می‌کند که «حازمی باید که ره تا ده برد / حزم نبود، طمع طاعون آورد.» طمع، به سان طاعون، آفت جان انسان می‌شود و او را کور و کر می‌کند تا نتواند منافع واقعی و ضررهای حقیقی را از هم تمیز دهد. در این داستان، مرد ساده‌دل به قدری دچار طمع و غفلت است که از دزدیده شدن قوچ خود عبرت نمی‌گیرد و با وعدهٔ صد دینار، که به نظر او معادل ده قوچ است، نه تنها آنچه را از دست داده بازیابی نمی‌کند، بلکه آنچه را هم که دارد، از دست می‌دهد. این همان اتفاقی است که دزدِ معنوی با انسان می‌کند: چنان گناهان و غفلت‌ها را بزرگ می‌کند که آدمی از اعتراف به خطایش واهمه دارد و جرئت توبه را از دست می‌دهد، یا با سوداهای کوچک، سرمایه‌های بزرگ‌تر معنوی‌اش را به فنا می‌دهد. این بیت تلنگری است تا به دامی نیفتیم که دزدانِ آشکار و پنهانِ وجود، در مسیر توبه و تعالی برای ما می‌نهند.

نکات کلیدی

  • طمع و غفلت، انسان را از درک زیان‌های واقعی‌اش بازمی‌دارد و او را به سوی از دست دادن بیشتر سوق می‌دهد.
  • آنچه به ظاهر سود است، اگر با طمع و بی‌حزمی همراه شود، می‌تواند به آفت و «طاعون» بدل شود.
  • دزدانِ حقیقی، تنها اشخاص بیرونی نیستند؛ بلکه طمع و وسوسه‌های درونی نیز می‌توانند سرمایه‌های معنوی و مادی انسان را بربایند.
  • حکایت مولانا، هشداری است در مسیر توبه، تا انسان فریب سودهای اندک را نخورد و از زیان‌های بزرگ‌تر خود غافل نشود.
  • در مواجهه با وسوسه‌ها، باید به دوراندیشی و پناه بردن به عنایت حق پناه برد، نه اعتماد به فریب‌های ظاهری.

Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.