Leggi Libro 6 Il completamento del libro Al-Muwatta' al-Karim (Il Sentiero Onorevole) Distico 59

M6:59 — هست بی‌رنگی اصول رنگها / صلحها باشد اصول جنگها

هست بی‌رنگی اصول رنگهاصلحها باشد اصول جنگها
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:59

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هستی بی‌رنگ، اصل و سرچشمهٔ همهٔ رنگ‌هاست؛ و صلح‌ها هستند که اصل و ریشهٔ جنگ‌ها را تشکیل می‌دهند. معنا: این بیت بیان می‌کند که کثرت‌ها و تضادهایی که در جهان می‌بینیم، مانند رنگ‌ها و جنگ‌ها، همگی از یک حقیقت واحد و بی‌تفاوت، یعنی بی‌رنگی و صلح اولیه، نشأت گرفته‌اند.

شرح

این بیت از ابیات عمیق مثنوی است که از بنیادین‌ترین معارف عرفانی و فلسفی مولانا پرده برمی‌دارد: همانا اصل بی‌صورتیِ صورت‌ها و وحدتِ اضداد. مولانا در اینجا دو مصراع را موازی با هم می‌آورد تا یک حقیقت واحد را با دو مثال متفاوت توضیح دهد.

مصراع اول: «هست بی‌رنگی اصول رنگ‌ها». منظور از "بی‌رنگی" در اینجا نه صرفاً فقدان رنگ، بلکه آن حقیقت یکپارچه و بی‌حد و مرزی است که همه رنگ‌ها از آن برمی‌خیزند و بدان بازمی‌گردند. درست مانند نور سفید که خود بی‌رنگ می‌نماید اما منشور وجود آن را به هزاران رنگ تجزیه می‌کند، یا آب که در ذات خود بی‌رنگ است اما در هر ظرفی به رنگ آن ظرف درمی‌آید. این "بی‌رنگی" همان عالم ماوراء طبیعت و غیب است که مولانا در جای دیگر از آن به "عالم بی‌صورتی" تعبیر می‌کند. این عالم، اصول و مبدأ کثرات و تفاوت‌هاست.

مصراع دوم: «صلح‌ها باشد اصول جنگ‌ها». این گزاره نیز به همان معناست. در بادی امر ممکن است خلاف بدیهیات به نظر آید؛ چگونه ممکن است جنگ از صلح برخیزد؟ اما مولانا به یک حقیقت پیشینی اشاره می‌کند. او می‌گوید اصول جنگ‌ها در حقیقت صلح‌ها هستند. به این معنا که در مرتبه‌ای فراتر، در آن عالم واحد و بی‌غبار، تنها صلح مطلق حاکم است. اضداد و تضادها، و به تبع آن جنگ‌ها، در این جهان فرو افتاده از آن عالم بی‌تفاوت، پدیدار شده‌اند. این جنگ‌ها تجلیات دورافتاده و آلوده شده از آن صلح ازلی و ابدی‌اند.

منظور مولانا این است که نباید حکم عالم کثرت و اضداد را به عالم وحدت و بی‌اضدادی سرایت دهیم. این قیاسات راهزن‌اند و ما را از درک حقایق بلند باز می‌دارند. در آن عالم بالا، غم راه ندارد و ملائکه هرگز غمگین نمی‌شوند، چرا که عالم فراخی است، بر خلاف این عالم که تنگی و قید آن موجب غم و ملال است.

این همان درکی است که مولانا را از بسیاری از شاعران و متفکران دیگر متمایز می‌کند. او جهان را در بنیاد خود، نه جهانی کج و معوج، بلکه کامل و بی‌عیب می‌بیند. اگر کجی می‌بینیم، ریشه در بینایی و ادراک ما دارد، نه در ذات جهان. «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود». بنابراین، شکایتی که نی در ابتدا سر می‌دهد، حکایتی است از این جدایی و فرو افتادگی، نه گلایه‌ای از نقص یا کجی در ذات هستی. نی از اصولی سخن می‌گوید که ورای رنگ‌ها و جنگ‌هاست.

نکتهٔ مهم: نباید گمان کرد که هر موجودی و هر موجودیتی لزوماً مشمول قاعده اضداد است. این عالم ماوراء طبیعت از قاعده اضداد مبراست؛ اضداد و تفاوت‌ها تنها در عالم حس و رنگ، یعنی در این جهان پدیدار می‌شوند. مولانا از این طریق، وحدت متعالی را به ما می‌شناساند که کثرت‌ها از آن سرچشمه می‌گیرند، اما آن وحدت هرگز مخدوش نمی‌شود.

نکات کلیدی

  • همه کثرات و تضادهای جهان از یک حقیقت واحد و بی‌رنگ سرچشمه می‌گیرند.
  • بی‌رنگی نماد عالم ماوراء طبیعت و غیب است که اصول همه صورت‌ها را در خود دارد.
  • صلح مطلق، ریشه و مبدأ تمام جنگ‌ها و تضادهای این عالم است.
  • مولانا به یک حقیقت پیشینی اشاره می‌کند که در آن عالم، اضدادی وجود ندارد.
  • درک این بیت مستلزم رها کردن قیاسات عالم کثرت و ماده بر عالم وحدت است.
  • کمال و بی‌عیبی جهان در نگاه مولانا، از همین درک وحدت ریشه‌ای می‌آید.

Sources: d6-s02 · 00:34:51 d6-s02 · 00:36:00 d6-s02 · 00:36:56

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.