Leggi Libro 6 L'interpretazione della Sua parola (su di lui la pace): "Morite prima di morire". Muori, amico, prima della morte se vuoi la vita, perché Idris è andato in paradiso per una morte simile prima di noi. Distico 763

M6:763 — تا بروید عبرت و رحمت بدین / تا ببرد بیخ بغض و رشک و کین

تا بروید عبرت و رحمت بدینتا ببرد بیخ بغض و رشک و کین
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:763

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا عبرت و رحمت به واسطهٔ دین روی بیاورد تا ریشهٔ کینه و حسادت و بغض را از بین ببرد

معنا: مولانا در اینجا بیان می‌کند که اگر انسان با نگاهی عمیق به دین و هستی بنگرد، در وجودش عبرت و شفقت جوانه می‌زند و کینه‌ها و رشک‌ها ریشه‌کن می‌شوند.

شرح

مولانا، آن عارف ژرف‌بین، به ما می‌آموزد که چگونه نگاه به زندگی و مرگ می‌تواند جان و جهان ما را دگرگون کند. بی‌تردید، یکی از بزرگترین آموزه‌های مثنوی، زیستن با آگاهی از ناپایداری و مرگ است. این بیت، نقطه‌عطفی است که نشان می‌دهد چگونه این آگاهی می‌تواند بوتهٔ عبرت و رحمت را در وجود ما برویاند و بیخ بسیاری از رذایل اخلاقی را بسوزاند.

من معتقدم غفلت از مرگ و پنداشتنِ خویش جاودانه، خود ریشهٔ بسیاری از کینه‌ها، رشک‌ها و بغض‌هایی است که دل‌های ما را تیره می‌سازد. ما به دیگران حسادت می‌ورزیم، با آنان ستیزه می‌کنیم، و کینه می‌توزیم، چرا که خود را ابدی می‌پنداریم و گویی برای همیشه در این میدان رقابت حضور خواهیم داشت. اما اگر به لحظهٔ حال بیندیشیم و بدانیم که هر نفسی، هر روزی و هر شبی ممکن است آخرین باشد، این تلخ‌کامی‌ها و تیرگی‌ها از میان می‌رود. آنچنان که مولانا خود می‌گوید: «دم به دم در نزع و اندر مردنند.» یعنی هر لحظه در حال جان کندن و مردنیم.

این نگاه عارفانه، فقط مختص به مرگ خود نیست؛ بلکه باید آن را به همهٔ اطرافیان و اقربای خود نیز تسری دهیم. وقتی به دوستان و خویشاوندانمان با این نیت نگاه کنیم که «این‌ها رفتنی‌اند»، دل‌های ما نسبت به یکدیگر نرم‌تر می‌شود و از سختی و خشونت می‌کاهد. این همان رحمتی است که جوانه می‌زند. در این حال، عبرت نیز می‌آموزیم که چگونه عمر گرانمایه را به جای صرف در خصومت‌ها، در مهر و همیاری سپری کنیم. آنگاه است که «بغض و رشک و کین» که همچون زنجیری بر پای جان ماست، از ریشه برکنده می‌شود.

مولانا بر این باور است که هر چه خواهد آمد، باید آن را نقد و حاضر دانست: «کل آت آت، آن را نقد دان.» یعنی مرگ را باید نقد و موجود انگاشت، نه موعود و دوردست. دوستان را نیز باید در «نزع و اندر فقد دان»؛ یعنی همواره در حال جان کندن و رفتن. این دیدگاه نه به معنای یأس، که به معنای هشیاری و پاک‌سازی دل از زنگار اغراض دنیایی است. اگر اغراض و هواهای نفسانی، حجاب این نظر راستین شوند، باید آن‌ها را از وجود خود دور افکند. و حتی اگر این توانایی را نداریم، باید به عجز خویش اقرار کرده و از آن عجز هم درسی بیاموزیم: اینکه دستی پنهان ما را از این دیدگاه باز می‌دارد و باید چشم در آن «زنجیرنه» گشاد.

نکات کلیدی

  • آگاهی از مرگ، ریشهٔ رذایل اخلاقی مانند بغض، رشک و کین را می‌خشکاند.
  • غفلت از مرگ، انسان را به تصور جاودانگی خویش و گرفتار شدن در رقابت‌های بی‌حاصل دنیایی می‌کشاند.
  • نگاه «رفتنی بودن» به خود و دیگران، دل‌ها را به هم نزدیک کرده و رحمت و شفقت را می‌پروراند.
  • انسان باید مرگ را نه موعود، که نقداً حاضر بداند و دوستان را نیز در حال «نزع و فقدان» تلقی کند.
  • رهایی از کینه‌ها مستلزم دور افکندن اغراض دنیایی است؛ و اگر این توان نیست، باید علت عجز را در «زنجیرنه» جست.
  • این بیت تأکیدی است بر سفر معنوی انسان و آمادگی برای بازگشت به اصل خویش.

Sources: d6-s17 · 01:06:05 d6-s17 · 01:29:59 d6-s17 · 01:41:40 d6-s17 · 01:56:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.