Leggi Libro 6 L'interpretazione della Sua parola (su di lui la pace): "Morite prima di morire". Muori, amico, prima della morte se vuoi la vita, perché Idris è andato in paradiso per una morte simile prima di noi. Distico 767

M6:767 — ور نیاری خشک بر عجزی مَایست / دانکه با عاجز گزیده معجزیست

ور نیاری خشک بر عجزی مَایستدانکه با عاجز گزیده معجزیست
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:767

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: و اگر نتوانستی، بر ناتوانی خود خشک و بی‌حرکت نمان؛ بدان که برای هر ناتوانِ برگزیده (و ویژه)، توانمندکننده‌ای هست. معنا: اگر در کاری ناتوان شدی و به عجز خود پی بردی، نباید سر جای خود بی‌حرکت بمانی؛ بلکه باید بدانی که این ناتوانی تو از جانب قدرتی بالاتر است که تو را به این عجز افکنده تا به او متوسل شوی.

شرح

این بیت، نقطهٔ اوجِ بحث مولانا در باب مواجهه با مرگ و پذیرش ناپایداری جهان است. پیش از این، توصیه می‌کردم که به هر انسانی، چه خویشاوند و چه ناآشنا، با این دید بنگرید که هر لحظه در حالِ جان کندن است و سخنانش چون وصایای نهایی است. این نگرش، غرض‌های دنیوی را رنگ می‌بازاند و دل‌ها را به رحمت و عبرت می‌آراید. اما اگر کسی بگوید که: «من نمی‌توانم با چنین چشمی به جهان بنگرم و این غرض‌های دنیوی را از دلم بیرون کنم»، مولانا او را به نومیدی یا سکون فرامی‌خواند؟ نه، هرگز. او راهی تازه پیش پای سالک می‌نهد و می‌گوید: «ور نیاری خشک بر عجزی مَایست». یعنی اگر نمی‌توانی، بر ناتوانی خود بی‌حرکت و خشکیده نمان. ناتوانی، در جهان‌بینی مولانا، بن‌بست نیست؛ بلکه خود یک آغاز است، نقطه‌ای برای مکاشفهٔ عمیق‌تر.

اینجاست که مولانا با بصیرتی ژرف، مفهوم «عجز» را از نو تعریف می‌کند. او می‌گوید: «دانکه با عاجز گزیده معجزیست». واژهٔ «معجز» در اینجا معنای رایج «معجزه» را ندارد، بلکه به معنای «عاجزکننده» است، چیزی یا کسی که دیگری را ناتوان می‌کند. مولانا می‌خواهد بگوید این عجز تو خود تصادفی و بی‌علت نیست. تو بی‌دلیل ناتوان نشده‌ای؛ بلکه دستی در کار است، قدرتی پنهان تو را به این عجز افکنده است.

این نکته مرا یاد سخنی از خود مولانا می‌اندازد که در پاسخ به فرزندش فرمود. فرزندش گله کرد که: «پاره‌ای از عرفا، بزرگان می‌آمدند و می‌رفتند، اما پیش شما کسی نمی‌آید.» مولانا در جوابش گفت: «تو نیامدن را می‌بینی، اما راندن را نمی‌بینی.» این حکایت دقیقا به همین حقیقت اشاره دارد: آنچه در ظاهر غیاب یا ناتوانی می‌نماید، در واقع اثرِ یک فاعلِ پنهان و قدرتمند است. اینجا نیز مولانا به عاجز می‌گوید: این زنجیرِ عجز که به پای تو نهاده‌اند، خودبه‌خود نیفتاده. «عجز زنجیری است، زنجیرت نهاد.» دیگری این زنجیر را به پای تو بسته است.

اکنون وظیفهٔ سالک آن است که «چشم در زنجیرنه باید گشاد». چشم‌هایت را بگشا و به آن کسی که این زنجیر را نهاده، بنگر. از او بپرس که کیست و چرا این بند را بر پای تو زده است. این عجز، پله‌ای می‌شود برای رسیدن به آن عاجزکننده، آن قدرت مطلق که پشت پردهٔ ناتوانی‌های توست. اینجاست که راهِ تضرع باز می‌شود، راهِ گفتگویی عمیق با هستی: «ای هاب زیست، باز بودم، بسته گشتم، این ز چیست؟» این ناتوانی، نه مایوس‌کننده که دریچه‌ای به سوی پرسش از ذات و علت وجود است، و نهایتاً به سوی شناختِ همان «عاجزکننده» حقیقی. این است نگاه عمیق و توحیدی مولانا به مقولهٔ عجز.

نکات کلیدی

  • ناتوانی (عجز) بن‌بست نیست، بلکه نقطهٔ آغازین مکاشفه‌ای عمیق‌تر است.
  • هر ناتوانی ظاهری، نشانه‌ای از حضور قدرتی پنهان است که قصدِ هدایت تو را دارد.
  • «معجز» در اینجا به معنای «عاجزکننده» است؛ یعنی آنکه تو را به ناتوانی افکنده است.
  • این عجز، دعوتی است برای چشم گشودن به عاملِ نادیدنی و پرسیدن از علتِ تقدیر.
  • پرسش از چراییِ ناتوانی، راهی است به سوی تضرع و شناخت قدرت مطلق.

Sources: d6-s17 · 01:41:40 d6-s17 · 01:56:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.