Divan di Shams› Ghazal 1007› Distico 4 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۰۷
- پرتو خورشید جدا شد ز تن هر چه ز خورشید جدا شد فسرد
G1007:4
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 گفت کسی خواجه سنایی بمرد·مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
- 2 قالب خاکی به زمین بازداد·روح طبیعی به فلک واسپرد
- 3 ماه وجودش ز غباری برست·آب حیاتش به درآمد ز درد
- 4 پرتو خورشید جدا شد ز تن·هر چه ز خورشید جدا شد فسرد
- 5 صافی انگور به میخانه رفت·چونک اجل خوشه تن را فشرد
- 6 شد همگی جان مثل آفتاب·جان شده را مرده نباید شمرد
- 7 مغز تو نغزست مگر پوست مرد·مغز نمیرد مگرش دوست برد
- 8 پوست بهل دست در آن مغز زن·یا بشنو قصه آن ترک و کرد
- 9 کرد پی دزدی انبان ترک·خرقه بپوشید و سر و مو سترد
ganjoor: sh1007 · public domain