Divan di Shams› Ghazal 1061› Distico 7 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۶۱
- گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار
G1061:7
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار·زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
- 2 عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست·زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار
- 3 آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو·ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار
- 4 چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن·وانگهان از یک نظر آن وامها را میگزار
- 5 جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست·باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار
- 6 چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش·گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار
- 7 گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود·بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار
- 8 دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد·تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار
- 9 گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک مینگر·نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار
- 10 زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است·شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار
ganjoor: sh1061 · public domain