Divan di Shams› Ghazal 1172› Distico 21 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۷۲
- یا قوم موسی اننا فی التیه تهنا مثلکم کیف اهتدیتم فاخبروا لا تکتموا عنا الخبر
G1172:21
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر·من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
- 2 آمد ترش رویی دگر یا زمهریرست او مگر·برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
- 3 اوحی الیکم ربکم انا غفرنا ذنبکم·و ارضوا بما یقضی لکم ان الرضا خیر السیر
- 4 یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله·زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
- 5 و قایل یقول لی انا علمنا بره·فاحک لدینا سره لا تشتغل فیما اشتهر
- 6 درده می بیغامبری تا خر نماند در خری·خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
- 7 السر فیک یا فتی لا تلتمس فیما اتی·من لیس سر عنده لم ینتفع مما ظهر
- 8 در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل·دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
- 9 انظر الی اهل الردی کم عاینوا نور الهدی·لم ترتفع استارهم من بعد ما انشق القمر
- 10 ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده·جز عاشقی آتش دلی کید از او بوی جگر
- 11 یا ربنا رب المنن ان انت لم ترحم فمن·منک الهدی منک الردی ما غیر ذا الا غرر
- 12 جز عاشقی عاشق کنی مستی لطیفی روشنی·نشناسد از مستی خود او سرکله را از کمر
- 13 یا شوق این العافیه کی اضطفر بالقافیه·عندی صفات صافیه فی جنبها نطقی کدر
- 14 گر دست خواهی پا نهد ور پای خواهی سر نهد·ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر
- 15 ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسی·و العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
- 16 ای خواجه من آغشتهام بیشرم و بیدل گشتهام·اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر
- 17 سر کتیم لفظه سیف حسیم لحظه·شمس الضحی لا تختفی الا بسحار سحر
- 18 خواهم یکی گویندهای مستی خرابی زندهای·کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
- 19 یا ساحراء ابصارنا بالغت فی اسحارنا·فارفق بنا اودارنا انا حبسنا فی السفر
- 20 اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش·چون شیرگیر او نشد او را در این ره سگ شمر
- 21 یا قوم موسی اننا فی التیه تهنا مثلکم·کیف اهتدیتم فاخبروا لا تکتموا عنا الخبر
- 22 آنها خراب و مست و خوش وینها غلام پنج و شش·آنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
- 23 ان عوقوا ترحالنا فالمن و السلوی لنا·اصلحت ربی بالنا طاب السفر طاب الحضر
- 24 گفتن همه جنگ آورد در بوی و در رنگ آورد·چون رافضی جنگ افکند هر دم علی را با عمر
- 25 اسکت و لا تکثر اخی ان طلت تکثر ترتخی·الحیل فی ریح الهوی فاحفظه کلا لا وزر
- 26 خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کن·آن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر
- 27 ان الهوی قد غرنا من بعد ما قد سرنا·فاکشف به لطف ضرنا قال النبی لا ضرر
- 28 ای میر مه روپوش کن ای جان عاشق جوش کن·ما را چو خود بیهوش کن بیهوش خوش در ما نگر
- 29 قالوا ندبر شأنکم نفتح لکم آذانکم·نرفع لکم ارکانکم انتم مصابیح البشر
- 30 ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام·شدوا یدی شدوا فمی هذا دواء من سکر
- 31 هاکم معاریج اللقا فیها تداریج البقا·انعم به من مستقی اکرم به من مستقر
- 32 هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن·ما را چو خود بیهوش کن بیهوش سوی ما نگر
- 33 العیش حقا عیشکم و الموت حقا موتکم·و الدین و الدنیا لکم هذا جزاء من شکر
ganjoor: sh1172 · public domain