Divan di Shams› Ghazal 1198› Distico 12 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۹۸
- نظاره خلیل کن آخر که شهد و شیر از اصبعین خویش مزیدن گرفت باز
G1198:12
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز·مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
- 2 مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بود·درسوخت دانه را و طپیدن گرفت باز
- 3 چشمی که غرقه بود به خون در شب فراق·آن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز
- 4 صدیق و مصطفی به حریفی درون غار·بر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
- 5 دندان عیش کند شد از هجر ترش روی·امروز قند وصل گزیدن گرفت باز
- 6 پیراهن سیاه که پوشید روز فصل·تا جایگاه ناف دریدن گرفت باز
- 7 مستورگان مصر ز دیدار یوسفی·هر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز
- 8 افغان ز یوسفی که زلیخاش در مزاد·با تنگهای لعل خریدن گرفت باز
- 9 آهوی چشم خونی آن شیر یوسفان·در خون عاشقان بچریدن گرفت باز
- 10 خاتون روح خانه نشین از سرای تن·چادرکشان ز عشق دویدن گرفت باز
- 11 دیگ خیال عشق دلارام خام پز·سه پایه دماغ پزیدن گرفت باز
- 12 نظاره خلیل کن آخر که شهد و شیر·از اصبعین خویش مزیدن گرفت باز
- 13 آن دل که توبه کرد ز عشقش ستیز شد·افسون و مکر دوست شنیدن گرفت باز
- 14 بر بام فکر خفته ستان دل به عشق ما·یک یک ستاره را شمریدن گرفت باز
- 15 سودای عشق لولی دزد سیاه کار·بر زلف چون رسن بخزیدن گرفت باز
- 16 صراف ناز ناقد نقد ضمیر عشق·بر کف قراضهها بگزیدن گرفت باز
- 17 تبریز را کرامت شمس حقست و او·گوش مرا به خویش کشیدن گرفت باز
ganjoor: sh1198 · public domain