Divan di Shams› Ghazal 1281› Distico 3 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۸۱
- زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش
G1281:3
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش·مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش
- 2 پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش·که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش
- 3 زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت·که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش
- 4 نشان سکه او بین به هر درست که نقدست·ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش
- 5 مگر که حلقه رندان بینشان تو ببینی·که عشق پیش درآید درآورد به میانش
- 6 ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو·وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش
- 7 کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش·همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش
- 8 از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند·دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش
- 9 ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه·چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش
ganjoor: sh1281 · public domain