Divan di Shams Ghazal 1345 Distico 7 ← precedente · successivo →

Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۴۵

  1. پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم سخنانی که نیاید به زبان و به سجل

G1345:7

La tua lingua

Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:

Commento a questo distico

Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:

Il ghazal completo ↗

  1. 1 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل·چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
  2. 2 چو گه خدمت شه آید من می‌دانم·گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل
  3. 3 در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس·نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل
  4. 4 من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت·دل من دار دمی ای دل تو بی‌غش و غل
  5. 5 لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب·صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل
  6. 6 من بحل کردم ای جان که بریزی خونم·ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل
  7. 7 پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم·سخنانی که نیاید به زبان و به سجل
  8. 8 گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی·هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل
  9. 9 سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم·فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل
  10. 10 تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست·چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل
  11. 11 شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت·که گرفتار شدست او به چنین علت سل

ganjoor: sh1345 · public domain