Divan di Shams› Ghazal 1489› Distico 9 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۸۹
- وان روز که سر برزنی از شرق چو خورشید ماننده خورشید سراسر همه جانم
G1489:9
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 ساقی ز پی عشق روان است روانم·لیکن ز ملولی تو کند است زبانم
- 2 می پرم چون تیر سوی عشرت و نوشت·ای دوست بمشکن به جفاهات کمانم
- 3 چون خیمه به یک پای به پیش تو بپایم·در خرگهت ای دوست درآر و بنشانم
- 4 هین آن لب ساغر بنه اندر لب خشکم·وانگه بشنو سحر محقق ز دهانم
- 5 بشنو خبر بابل و افسانه وایل·زیرا ز ره فکرت سیاح جهانم
- 6 معذور همیدار اگر شور ز حد شد·چون می ندهد عشق یکی لحظه امانم
- 7 آن دم که ملولی ز ملولیت ملولم·چون دست بشویی ز من انگشت گزانم
- 8 آن شب که دهی نور چو مه تا به سحرگاه·من در پی ماه تو چو سیاره دوانم
- 9 وان روز که سر برزنی از شرق چو خورشید·ماننده خورشید سراسر همه جانم
- 10 وان روز که چون جان شوی از چشم نهانی·من همچو دل مرغ ز اندیشه طپانم
- 11 در روزن من نور تو روزی که بتابد·در خانه چو ذره به طرب رقص کنانم
- 12 این ناطقه خاموش و چو اندیشه نهان رو·تا بازنیابد سبب اندیش نشانم
ganjoor: sh1489 · public domain