Divan di Shams› Ghazal 1600› Distico 2 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۰۰
- تابش سینه و برت را خود ندارد چشم تاب شکر ایزد را که من زین دلبری را یافتم
G1600:2
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم·در درون ساغرش چشمه خوری را یافتم
- 2 تابش سینه و برت را خود ندارد چشم تاب·شکر ایزد را که من زین دلبری را یافتم
- 3 میرداد قهر چون ماری فروکوبد سرش·آنک گوید در دو کونش هم سری را یافتم
- 4 چون درون طرهاش دریافتم دل را عجب·در درون مشک رفتم عنبری را یافتم
- 5 گر ببینی طوطی جان مرا گرد لبش·می پرد پرک زنان که شکری را یافتم
- 6 گر بپرسندت حکایت کن که من بر جام لعل·عاشقی مستی جوانی می خوری را یافتم
- 7 گر کسی منکر شود تو گردن او را ببند·می کشانش روسیه که منکری را یافتم
- 8 در میان طرهاش رخسار چون آتش ببین·گو میان مشک و عنبر مجمری را یافتم
- 9 چون گشاید لعل را او تا نثار در کند·گو که در خورشید از رحمت دری را یافتم
- 10 چون دکان سرپزان سرها و دلها پیش او·هست بیپایان در آن سرها سری را یافتم
- 11 چون نگه کردم سر من بود پر از عشق او·من برون از هر دو عالم منظری را یافتم
- 12 من به برج ثور دیدم منکر آن آفتاب·گاو جستم من ز ثور و خود خری را یافتم
- 13 من صف رستم دلان جستم بدیدم شاه را·ترک آن کردم چو بیصف صفدری را یافتم
- 14 من همیکشتی سوی تبریز راندم می نرفت·پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم
ganjoor: sh1600 · public domain