Divan di Shams› Ghazal 1826› Distico 7 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۲۶
- جان ز بدن جدا شود، باز درآید اندرون هین بنما به منکران، خانه درآ، که «همچنین»
G1826:7
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «همچنین»·هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «همچنین»
- 2 هر کِی پری طلب کند، چهرهٔ خود بدو نما·هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «همچنین»
- 3 هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»·بازگشا، گرهگره، بند قبا که «همچنین»
- 4 گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»·بوسه بده به پیش او، بر لب ما که «همچنین»
- 5 هر کِی بگویدت «بگو، کشتهٔ عشق چون بود؟»·عرضه بده به پیش او، جان مرا که «همچنین»
- 6 هر کِی ز روی مرحمت، از قد من بپرسدت·ابروی خویش عرضه ده، گشته دو تا، که «همچنین»
- 7 جان ز بدن جدا شود، باز درآید اندرون·هین بنما به منکران، خانه درآ، که «همچنین»
- 8 هر طرفی که بشنوی، نالهٔ عاشقانهای·قصهٔ ماست آن همه، حق خدا که همچنین
- 9 خانهٔ هر فرشتهام، سینه کبود گشتهام·چشم برآر و خوش نگر، سوی سما که همچنین
- 10 سِرِّ وصالِ دوست را، جز به صبا نگفتهام·تا به صفای سِرِّ خود، گفت صبا که «همچنین»
- 11 کوری آنک گوید او، «بنده به حق کجا رسد؟»·در کف هر یکی بنِه، شمع صفا که «همچنین»
- 12 گفتم «بوی یوسفی، شهر به شهر کی رود؟»·بوی حق از جهان هو، داد هوا که «همچنین»
- 13 گفتم «بوی یوسفی، چشم چگونه وا دهد؟»·چشم مرا نسیم تو، داد ضیا که «همچنین»
- 14 از تبریز، شمس دین، بوک مگر کَرَم کُند·وز سَرِ لطف برزند، سَر ز وفا که «همچنین»
ganjoor: sh1826 · public domain