Divan di Shams› Ghazal 1861› Distico 4 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۶۱
- درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
G1861:4
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 ای قاعده مستان در همدگر افتادن·استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
- 2 عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است·گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
- 3 زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است·ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
- 4 درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر·او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
- 5 مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره·آگه نبد از مستی او از کمر افتادن
- 6 گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه·کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن
- 7 با بلبل بستانی همدست شدن دستی·با طوطی روحانی اندر شکر افتادن
- 8 من بیدل و دل داده در راه تو افتاده·والله که نمیدانم جای دگر افتادن
- 9 گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم·مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن
- 10 این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتادهست·شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن
ganjoor: sh1861 · public domain