Divan di Shams Ghazal 1915 Distico 7 ← precedente · successivo →

Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۱۵

  1. وگر زان خرمن گل بو نیابی چه سود عنبرینه و مشک و لادن

G1915:7

La tua lingua

Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:

Commento a questo distico

Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:

Il ghazal completo ↗

  1. 1 برو ای دل به سوی دلبر من·بدان خورشید شرق و شمع روشن
  2. 2 مرو هر سو به سوی بی‌سویی رو·که هر مسکین بدان سو یافت مسکن
  3. 3 بنه سر چون قلم بر خط امرش·که هر بی‌سر از او افراشت گردن
  4. 4 که جز در ظل آن سلطان خوبان·دل ترسندگان را نیست مأمن
  5. 5 به دستت او دهد سرمایه زر·ز پایت او گشاید بند آهن
  6. 6 ور از انبوهی از در ره نیابی·چو گنجشکان درآ از راه روزن
  7. 7 وگر زان خرمن گل بو نیابی·چه سود عنبرینه و مشک و لادن
  8. 8 وگر سبلت ز شیرش تر نکردی·برو ای قلتبان و ریش می کن
  9. 9 چو دیدی روی او در دل بروید·گل و نسرین و بید و سرو و سوسن
  10. 10 درآمیزد دلت با آب حسنش·چو آتش که درآویزد به روغن
  11. 11 درآ در آتشش زیرا خلیلی·مرم ز آتش نه‌ای نمرود بدظن
  12. 12 درآ در بحر او تا همچو ماهی·بروید مر تو را از خویش جوشن
  13. 13 ز کاه غم جدا کن حب شادی·که آن مه را برای ماست خرمن
  14. 14 بهار آمد برون آ همچو سبزه·به کوری دی و بر رغم بهمن
  15. 15 نخمی چون کمان گر تیر اویی·به قاب قوس رستستی ز مکمن
  16. 16 زهی بر کار و ساکن تو به ظاهر·مثال مرهمی در کار کردن
  17. 17 خمش کن شد خموشی چون بلادر·بلادر گر ننوشی باش کودن

ganjoor: sh1915 · public domain