Divan di Shams› Ghazal 1943› Distico 6 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۴۳
- چون درآرد ماه رویی دست خود در گردنت ترک کن سالوس را تو خویش را بر وی فکن
G1943:6
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن·بر سر کویی که پوشد جانها حله بدن
- 2 آن طرف رندان همه شب جامهها را می کنند·تا ببینی روز روشن ما و من بیما و من
- 3 رومیانش جامه دزد و زنگیانش جامه دوز·شاد باش ای جامه دزد و آفرین ای جامه کن
- 4 سرفرازی کار شمع و سرسپاری کار او·شرط باشد هر دو کارش هر کی شد شمع لگن
- 5 در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشتر·سر بنه در زیر پای و دستکی بر هم بزن
- 6 چون درآرد ماه رویی دست خود در گردنت·ترک کن سالوس را تو خویش را بر وی فکن
- 7 تا بریزی و برویی آن زمان در باغ او·روی گل بر روی گل هم یاسمن بر یاسمن
- 8 عاشقان اندرربوده از بتان روبندها·زانک در وحدت نباشد نقشهای مرد و زن
- 9 بر سر گور بدن بین روحها رقصان شده·تا بدیده صد هزاران خویشتن بیخویشتن
- 10 زلف عنبرسای او گوید به جان لولیان·خیز لولی تا رسن بازی کنیم اینک رسن
- 11 مرتضای عشق شمس الدین تبریزی ببین·چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن
ganjoor: sh1943 · public domain