Divan di Shams› Ghazal 2170› Distico 16 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۷۰
- از شوق عتاب تو آن آدم بگزیده از صدر جنان آمد در صف نعال تو
G2170:16
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو·در آینه درتابی چون یافت صقال تو
- 2 آیینه تو را بیند اندازه عرض خود·در آینه کی گنجد اشکال کمال تو
- 3 خورشید ز خورشیدت پرسید کیات بینم؟·گفتا که شوم طالع در وقتِ زوال تو
- 4 رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه·بستهست تو را زانو ای عقل عقال تو
- 5 عقلی که نمیگنجد در هفت فلک فرش·ای عشق چرا رفت او در دام و جوال تو
- 6 این عقل یکی دانه از خرمن عشق آمد·شد بستهی آن دانه جمله پر و بال تو
- 7 در بحر حیات حق خوردی تو یکی غوطه·جان ابدی دیدی، جان گشت وبال تو
- 8 ملکش به چه کار آید با ملکت عشق تو·جاهش به چه کار آید با جاه و جلال تو
- 9 صد حلقه زرین بین در گوش جهان اکنون·از لطف جواب تو وز ذوق سؤال تو
- 10 خامان که زر پخته از دست تو نامدشان·شادند به جای زر با سنگ و سفال تو
- 11 صد چرخ طواف آرد بر گرد زمین تو·صد بدر سجود آرد در پیش هلال تو
- 12 با تو سگ نفس ما روباهی و مکر آرد·که شیر سجود آرد در پیش شغال تو
- 13 بیپای چو روز و شب اندر سفریم ای جان·چون میرسد از گردون هر لحظه تعال تو
- 14 تاریکی ما چه بود در حضرت نور تو؟·فعل بد ما چه بود با حسن فعال تو؟
- 15 روزیم چو سایه ما بر گرد درخت تو·شب تا به سحر نالان ایمن ز ملال تو
- 16 از شوق عتاب تو آن آدم بگزیده·از صدر جنان آمد در صف نعال تو
- 17 دریای دل از مدحت میغرد و میجوشد·لیکن لب خود بستم از شوق مقال تو
ganjoor: sh2170 · public domain