Divan di Shams› Ghazal 223› Distico 8 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۳
- حلاوتیست در آن آب بحر زَخّارت که شد از او جگرِ آب را هم استسقا
G223:8
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
- 2 بگفتهام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
- 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
- 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
- 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست·که نیست لایق آن روی خوب، از آن بازآ
- 6 مرا بهجمله جهان کارِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
- 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
- 8 حلاوتیست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگرِ آب را هم استسقا
- 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است، ماند بی ز دوا
- 10 وگر دوا بود این را، تو خود روا داری·به کاهگل که بیندوده است بام سما؟
- 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا؟
- 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهرگیاهی چرا چرند چرا؟
- 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را
ganjoor: sh223 · public domain