Divan di Shams› Ghazal 2378› Distico 8 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۷۸
- جرعهٔ کَن فَیَکون بر سر آن خاک بریخت لب عشاق جهان خاک تو را لیسیده
G2378:8
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده·که در آن روی نظر کرده بود دزدیده
- 2 صد نشاط است و هوس در سر آن سرمستی·که رخ خود به کف پاش بود مالیده
- 3 عشوه و مکر زمانه نپذیرد گوشی·که سلام از لب آن یار بود بشنیده
- 4 پیچ زلفش چو ندیدی تو برو معذوری·ای تو در نیک و بد دور زمان پیچیده
- 5 نی تراشی است که اندر نی صورت بدمد·هیچ دیدی تو نیی بینفسی نالیده
- 6 گر بداند که حریف لب کی خواهد شد·کِیْ برنجد ز بریدن قلم بالیده
- 7 گر بپرسند چه فرق است میان تو و غیر·فرق این بس که توی فرق مرا خاریده
- 8 جرعهٔ کَن فَیَکون بر سر آن خاک بریخت·لب عشاق جهان خاک تو را لیسیده
- 9 شمس تبریز تو را عشق شناسد نه خرد·بر دم باد بهاری نرسد پوسیده
ganjoor: sh2378 · public domain