Divan di Shams Ghazal 2553 Distico 9 ← precedente · successivo →

Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۳

  1. غلام بیخودی ز آنم که اندر بیخودی آنم چو بازآیم به سوی خود من این سویم تو آن سویی

G2553:9

La tua lingua

Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:

Commento a questo distico

Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:

Il ghazal completo ↗

  1. 1 کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی·کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمی‌جویی
  2. 2 دل افکاری که روی خود به خون دیده می‌شوید·چرا از وی نمی‌داری دو دست خود نمی‌شویی
  3. 3 مثال تیر مژگانت شدم من راست یک سانت·چرا ای چشم بخت من تو با من کژ چو ابرویی
  4. 4 چه با لذت جفاکاری که می‌بکشی بدین زاری·پس آنگه عاشق کشته تو را گوید چه خوش خویی
  5. 5 ز شیران جمله آهویان گریزان دیدم و پویان·دلا جویای آن شیری خدا داند چه آهویی
  6. 6 دلا گرچه نزاری تو مقیم کوی یاری تو·مرا بس شد ز جان و تن تو را مژده کز آن کویی
  7. 7 به پیش شاه خوش می‌دو گهی بالا و گه در گو·از او ضربت ز تو خدمت که او چوگان و تو گویی
  8. 8 دلا جستیم سرتاسر ندیدم در تو جز دلبر·مخوان ای دل مرا کافر اگر گویم که تو اویی
  9. 9 غلام بیخودی ز آنم که اندر بیخودی آنم·چو بازآیم به سوی خود من این سویم تو آن سویی
  10. 10 خمش کن کز ملامت او بدان ماند که می‌گوید·زبان تو نمی‌دانم که من ترکم تو هندویی

ganjoor: sh2553 · public domain