Divan di Shams› Ghazal 2618› Distico 7 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۱۸
- مردم ز تو شد ای جان هر مردمک دیده بیتو چه بود دیده ، ای گوهر بینایی
G2618:7
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 جانا نظری فرما چون جان نظرهایی·چون گویم دل بردی چون عین دل مایی
- 2 جانها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی·دل نیز شکر خاید آن دم که جگر خایی
- 3 تن روح برافشاند چون دست برافشانی·مرده ز تو حال آرد چون شعبده بنمایی
- 4 گر جور و جفا این است پس گشت وفا کاسد·ای دل به جفای او جان باز چه میپایی
- 5 امروز چنان مستم کز خویش برون جستم·ای یار بکش دستم آن جا که تو آن جایی
- 6 چیزی که تو را باید افلاک همان زاید·گوهر چه کمت آید چون در تک دریایی
- 7 مردم ز تو شد ای جان هر مردمک دیده·بیتو چه بود دیده ، ای گوهر بینایی
- 8 ای روح بزن دستی در دولت سرمستی·هستی و چه خوش هستی در وحدت یکتایی
- 9 ای روح چه میترسی روحی نه تن و نفسی·تن معدن ترس آمد تو عیش و تماشایی
- 10 ای روز چه خوش روزی شمع طرب افروزی·او را برسان روزی جان را و پذیرایی
- 11 صبحا نفسی داری سرمایه بیداری·بر خفته دلان بردم انفاس مسیحایی
- 12 شمس الحق تبریزی خورشید چو استاره·در نور تو گم گردد چون شرق برآرایی
ganjoor: sh2618 · public domain