Divan di Shams› Ghazal 2971› Distico 2 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۷۱
- با جمله سازواری ای جان به نیک خویی این جا که اصل کار است جانا چرا نسازی
G2971:2
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی·کارت شود حقیقت هر چند تو مجازی
- 2 با جمله سازواری ای جان به نیک خویی·این جا که اصل کار است جانا چرا نسازی
- 3 گویی که من شب و روز مرد نمازکارم·چون نیست ای برادر گفتار تو نمازی
- 4 با ناکسان تو صحبت زنهار تا نداری·شو همنشین شاهان گر مرد سرفرازی
- 5 آخر چرا تو خود را کردی چو پای تابه·چون بر لباس آدم تو بهترین طرازی
- 6 بر خر چرا نشینی ای همنشین شاهان·چون هست در رکابت چندین هزار تازی
- 7 شیشه دلی که داری بربا ز سنگ جانان·باری به بزم شاه آ بنگر تو دلنوازی
- 8 در جانت دردمد شه از شادیی که جانت·هم وارهد ز مطرب وز پرده حجازی
- 9 سرمست و پای کوبان با جمع ماه رویان·در نور روی آن شه شاهانه میگرازی
- 10 شاهت همینوازد کای پیشوای خاصان·پیوسته پیش ما باش چون تو امین رازی
- 11 گاه از جمال پستی گاه از شراب مستی·گه با قدم قرینی گه با کرشم و نازی
- 12 مقصود شمس دین است هم صدر و هم خداوند·وصلم به خدمت او است چون مرغزی و رازی
- 13 هر کس که در دل او باشد هوای تبریز·گردد اگر چه هندو است او گلرخ طرازی
ganjoor: sh2971 · public domain