Divan di Shams› Ghazal 3088› Distico 5 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۸۸
- مثال ده که رهد حرص از گداچشمی مثال ده که طمع وارهد ز طراری
G3088:5
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری·بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری
- 2 مثال ده که نروید ز سینه خار غمی·مثال ده که کند ابر غم گهرباری
- 3 مثال ده که نیاید ز صبح غمازی·مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
- 4 مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت·مثال ده که کند توبه خار از خاری
- 5 مثال ده که رهد حرص از گداچشمی·مثال ده که طمع وارهد ز طراری
- 6 مثال گر ندهی حسن بیمثال تو بس·که مستی دل و جانست و خصم هشیاری
- 7 چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد·به آفتاب نظر میکند به صد خواری
- 8 ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند·ز چنگ هجر تو گیرند چنگها زاری
- 9 ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش·هم از هوای تو دارد هوا سبکساری
- 10 برای خدمت تو آب در سجود رود·ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری
- 11 ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع·بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری
- 12 که تا نخست برو تابد آن تف خورشید·نخست او کند آن نور را خریداری
- 13 تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار·که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری
- 14 مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر·که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری
- 15 به دل نگر که دل تو برون شش جهت است·که دل تو را برهاند از این جگرخواری
- 16 روانه باش به اسرار و می تماشا کن·ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری
- 17 چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری·چو نی برو ز نیی جانب شکرباری
- 18 حلاوت شکر او گلوی من بگرفت·بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری
- 19 بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری·گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری
- 20 گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان·درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری
- 21 گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور·دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری
- 22 ز کودکی تو به پیری روانهای و دوان·ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری
ganjoor: sh3088 · public domain