Divan di Shams› Ghazal 3127› Distico 8 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۲۷
- کفِ آب را تو بدادی زمینی سیهدود را تو بدادی سمایی
G3127:8
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 عجیبالعجایب توی در کیایی·نما روی خود، گر عجب مینمایی
- 2 توی محرمِ دل، توی همدمِ دل·بهجز تو که داند رهِ دلگشایی؟
- 3 تو دانی که دل در کجاها فتادست·اگر دل نداند تو را که کجایی
- 4 برافکن بر او سایهٔ از سعادت·که مسجودِ قانی و جانِ همایی
- 5 جهان را بیارا به نورِ نبوّت·که استادِ جانِ همه انبیایی
- 6 گهر سنگ بود وز تو گشت گوهر·عطا کن، عطا کن، که بحرِ عطایی
- 7 نه آبِ منی بُد، که شخص سنی شد؟!·چو رست از منی، وارهانش ز مایی
- 8 کفِ آب را تو بدادی زمینی·سیهدود را تو بدادی سمایی
- 9 چو تبدیلِ اشیا تو را بُد میسّر·همه حلم و علمی، همه کیمیایی
- 10 حرام است خواب شب، ایرا تو ماهی·که در شب، چو بدری ز جانها برآیی
- 11 میا خواب اینجا، برو جای دیگر·که بحر است چشمم، در او غرقه آبی
- 12 شبا، در تهیّج چو مارِ سیاهی·جهان را بخوردی، مگر اژدهایی
- 13 چو خلّاقِ بیچون، فسون بر تو خوانَد·هرآنچ بخوردی سحرگه بزایی
- 14 الا ماهِ گردون! که سیّاح چرخی·پی من باشد دمی گر بپایی؟!
- 15 تو در چشمِ بعضی مقیمی و ساکن·تو هر دیده را شیوهای مینمایی
- 16 اسکان قلبی! علیکم ثنایی·افیضوا علینا، کووس البقء
- 17 گر آن، جانِ جان را ندیدی دلا تو·اگر جمله چشمی، اسیرِ عمایی
- 18 چو هفتاد و دو ملّتی عقل دارد·بجو در جنونش دلا اصطفایی
- 19 اجیبوا، اجیبوا هواکم عجیب·صفا من هواکم نسیم الهوایی
- 20 تن اندر جنونش، دلم ارغنونش·روانم زبونش، ز بیدستوپایی
- 21 مگر اختران دیدهاندت ز بالا·فرو کرده سرها برای گوایی
- 22 غلط، کیست اختر؟! که بویی نبردست·دلِ عقلِ کُل با همه ارتقایی
- 23 فلا عیش یا سادتی ما عداکم·بظعن و سیر ولا فی ثواء
ganjoor: sh3127 · public domain